ليست موضوعات سايت
X
يادي از آفتاب
هيئت روضه العباس
مهدويت
آسمانيها
عرفان اسلامي
اخبار
کانون انديشه اسلامي جوانان
نوا و نما
تأملات
معرفي کتاب
دسترسي سريع
ورود مجدد مشاهده تمام مطالب
من يادگار خدا در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان اويم . امام مهدي (عليه السلام)
گفتگو پيرامون:مهدويت ازمنظروهابيت در مصاحبه با دكترعصام العماد
به نقل از وبلاگ سير بي سلوک به کوشش سيد مجتبي مجاهدياناشاره:پيش از اين، در گفتگوهايي چند، مهدويت از ديدگاه اديان آسماني و ديگر فرق اسلامي را ـ با عناوين ذيل ـ بررسيديم كه مورد استقبال خوانندگان نشريه قرار گرفت: ماشيح منجي موعود يهود (گفتگو با دكتر يونس حمامي لاله زار، دبير انجمن كليميان كشور، شماره 50)، بازگشت مسيح (گفتگو با اسقف رمزي گرمو، اسقف اعظم كليساهاي ايران، شماره 51)، موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با دكتر شيخ الاسلام كردستاني، مفتي شافعي كشور، شماره 52). و اما در اين شماره برآن شديم تا «مهدويت از منظر وهابيت» را واكاوي كنيم؛ از همين رو قرار گفتگويي با مستبصر دكتر عصام العماد گذاشتيم كه روزگاري از تئوريسينهاي وهابيت به شمار ميرفت. وي چند سالي است كه پس از تشرف به مذهب حقه جعفري و در پي صدور فتواي تكفير ايشان توسط بزرگان وهابي، مجبور به جلاي وطن و توطن در ايران شده است. دكتر عصام العماد يمني الاصل و 40 ساله (متولد 1968م) است. پدرش علامه «علي يحيي العماد» و عمويش شيخ «عبدالرحمن العماد» بزرگترين عالم سلفي كشور يمن است. بستگان او از پيشقراولان تبليغ وهابيت در يمن و منطقه ميباشند، به طوري كه علاوه بر پدر، عمو و عموزادهها، دو خواهر او به نامهاي دكتر «بشري» و دكتر «هدي» العماد از اساتيد معروف دانشگاههاي وهابي يمن به شمار ميروند. عصام، از شش سالگي وارد مدارس وهابي يمن شد و در طول تحصيل نزد شيخ «محمد اسماعيل العمراني» ـ كه فتواي اخيرش در وجوب كشتار شيعيان با جوابيه مستدل و محترمانه دكتر عصام مواجه شد ـ ، قاضي «احمد سلامه»، شيخ «عبدالرزاق الشاحذي» و شيخ «مقبل الوادعي» از سرسختترين دشمنان شيعه و نويسنده كتاب «الحاد الخميني في ارض الحرمين»، تلمذ كرد. وي سپس براي اكمال تحصيل عازم عربستان شد و در مقطع دكتري از دانشكده اصول الدين دانشگاه «امام محمد بن سعود» در رشته علوم حديث فارغالتحصيل شد. عصام در دوران تحصيل در سعودي، به حلقه درس و محفل خصوصي مفتي اعظم وهابيت، شيخ «بن باز» راه يافت و از شاگردان نخبه و آينده دار او شد. وي پس از فراغت از تحصيل، به مدت چهار سال امامت جمعه و جماعات مساجد «باب القاع»، «الاسطي»، «هايل سعيد» و «الدعوه» را برعهده گرفت و در اين زمان كتب مهم وهابيت از جمله كتاب «التوحيد» محمد ابن عبدالوهاب را در مسجد جامع تدريس كرد.وي در همين زمان تحت تاثير انديشههاي سلفي ابن تيميه در كتاب «منهاج السنه النبويه»، كتاب ضد شيعي«الصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» (همبستگي شيعه و فرق غالي) را به نگارش درآورد! هر چند خوشبختانه قبل از انتشار آن، در اثر مطالعه عميق آثار شيعي به ويژه كتب شيخ مفيد، به بطلان عقايد وهابيت پيبرد و به تشيع دوازده امامي گرويد و از اين رو هرگز كتاب مذكور منتشر نگرديد؛ اما در ابتداي اين گفتگو با تأسف بسيار از نگارش آن كتاب، اذعان نمود: «از راه دشمني با امام علي (ع) به دوستي با حضرت رسيدم!». دكتر عصام متخصص در علوم حديث، رجال، تاريخ اسلام و فرق مذهبي و كارشناس برجسته جنبشهاي اسلامي معاصر است. وي پس از استبصار، با برگزاري مناظرات متعدد (حضوري، ماهوارهاي و مكتوب) با سران مكتب خلفاء و نقد بنيادهاي انديشه وهابيت، و دعوت از علماي وهابي براي تعويض نگاه تكفيري خود به نگاه تقريبي، موفق به هدايتگري شمار زيادي از جوانان جوياي حقيقت، به مكتب رهاييبخش تشيع گرديد. يكي از مشهورترين مناظرات ماهوارهاي ايشان با «شيخ عثمان الخميس»رهبر وهابيت كويت و از اعلام علماي وهابي معاصر بود كه يك سال به طول انجاميد و مجموعه آن مذاكرات در يك جلد كتاب 869 صفحهاي به نام «الزلزال» چاپ و منتشر شد. علت نامگذاري اين كتاب به «الزلزال» اين است كه پيرو استقبال جوانان سني، به ويژه وهابي، از اين مناظرات، بخشهايي از جغرافياي جهان عرب شاهد جنبشي اعتقادي در خود گرديد؛ چنانكه در جلسه دهم اين سلسله مناظرات، خانم دكتر امينه از كشور مراكش رسماً تشيع خود را اعلام كرد. برخي از جرائد كشورهاي عربي نتيجه اين گفتگوها را چنين اعلام كردند: «هزيمه فاضحه لشيخ الوهابيه في الكويت؛ شكست مفتضحانه شيخ وهابيت كويت» (جريده صوت آل البيت في مصر، العدد السابع و العشرون).از ديگر آثار دكتر عصام ميتوان به كتاب «نقد الشيخ محمد بن عبدالوهاب من الداخل»، «المنهج الجديد و الصحيح في عرض غيبة المهدي علي الوهابيه» ـ در دست ترجمه ـ ، «آينده در قلمرو تشيع»، «المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين» كه به نام «روشي نو و صحيح در گفتگو با وهابيت» ترجمه شد و نيز كتابي كه با عنوان «گفتگوي بيستيز؛ گامي به سوي تفاهم» به فارسي ترجمه و منتشر شد، اشاره کرد. يادآور ميشود كه پايگاه دكتر عصام العماد به آدرس: www.esamalemad.com منبع ارزشمندي در تبيين و تبليغ مكتب اهل بيت در فضاي مجازي است. در پايان، ضمن تشكر از همكاري صميمانه حجت الاسلام و المسلمين عليرضا جوادي، مشروح گفتگو با دكتر عصام العماد تقديم شما فرهيختگان ميشود.معارف? با تشكر از جناب آقاي دكتر عصام العماد، به عنوان اولين سئوال از ايشان استدعا داريم كه مباني مشترك انديشه و مفهوم منجي موعود در فرق اسلامي را تبيين و موضع متفق عليه مسلمين (فريقين) در بحث مهدويت را بيان فرمايند و با استناد به منابع معتبر مشخص كنند كه آيا اعتقاد به آمدن موعود، از ضروريات مذاهب اسلامي به شمار ميرود يا خير؟ ? بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين. من هم از حضور شما بسيار سپاسگزارم و اين گفتگو را براي بيان برخي حقايق مغتنم ميشمارم. بر اساس منابع اسلامي، از ديدگاه سه فرقهاي كه در عصر حاضر وجود دارند يعني فرق شيعه، اهل تسنن و وهابيت، اعتقاد به مهدويت جزء ضروريات دين به شمار ميرود. اين سه فرقه، كتابهاي متعددي در موضوع مهدويت نوشتهاند و فتاوي بزرگان اهل تسنن و علماي وهابي در اينكه مسئله مهدويت يك ضرورت ديني است و به صورت متواتر در همه كتابهاي اسلامي آمده، ثبت و موجود است. چون شما فرموديد محور گفتگوي ما، مهدويت از ديدگاه فرقه وهابيت است، پس در ابتدا اين مسئله را به صراحت اعلام كنم كه بنيانگذار اصلي فرقه وهابيت معروف به شيخ الاسلام ابن تيميه و پس از او شاگرد و ناشر افکارش شيخ ابن القيّم الجوزيه و بعد هم شيخ بزرگ وهابيت، محمدبن عبدالوهاب، همگي فتوا دادهاند كه مسئله مهدويت از مسائل اساسي اسلامي است و كسي كه به مهدي آخرالزمان معتقد نيست، گمراه ميباشد. همچنين فتواي مفتي اعظم عربستان شيخ عبد العزيز بنباز، در رد عقيده روشنفكران و منكران مهدويت، موجود است؛ در رد كساني چون احمد امين كه داراي گرايش به نظريه تشكيك در متون قديمه بودند و بر اساس اين نظريه، عقيده داشتند كه مهدويت جزء تفكرات شيعه است. بنباز، شيخ حسيني و ديگر بزرگان وهابي در ردّ تفكرات ضد مهدوي نويسندگاني چون احمد امين، كتابهاي متعددي نوشتند.ابن تيميه بزرگترين تئوريسين وهابيت وقتي در صحاح سته با انبوهي از روايات مهدوي مواجه ميشود، به صراحت ميگويد: «ان الاحاديث التي يحتج بها علي خروج المهدي، احاديث صحيحه» (منهاج السنه النبويه، ج 4، ص 211). شاگرد او ابن القيم الجوزيه نيز اعلام ميكند كه احاديث مهدوي، از نوع «حسن» و «صحيح» هستند. بنباز مفتي اعظم سابق عربستان نيز ميگويد: «امر المهدي معلوم، و الاحاديث فيه مستفيضه، بل متواتره... تواتراً معنوياً لكثرة طرقها و اختلاف مخارجها و صحابتها و رواتها و الفاظها، فهي ـ بحق ـ تدل علي ان هذا الشخص الموعود به، امره ثابت و خروجه حق» (مجله الجامعه الاسلاميه، بالمدينه المنوره، العدد 3، السنه الاولي 1388). مركز فرهنگي وهابيت به نام «رابطه العالم الاسلامي» در سال 1976 ميلادي رسماً اعلام كرد: «فان الاعتقاد بظهور المهدي، يعتبر واجباً علي كل مسلم و هو جزء من عقائد اهل السنه و الجماعه و لا ينكر ذلك الّا كلّ جاهل او مبتدع».وهابيها در دوره معاصر، حداقل 100 كتاب در مورد تواتر روايات و اصل مهدويت نوشتهاند. با توجه به اينكه وهابيها به صحاح ستّه، كتابهاي نهگانه و در مجموع كل كتابهاي حديثي مورد قبول اهل تسنن، اعتقاد دارند ـ به عنوان مثال به كتب المصنف عبدالرزاق صنعاني، الموطاء مالك و غيره نيز معتقدند ـ، لذا از نظر حديثي، اگر مسئله مهدويت، در مذاهب اهل تسنن، يك ضرورت دانسته شود و جزء مسائل متواتره به حساب آيد، به تبعيت از آن، در وهابيت نيز چنين خواهد بود، چرا كه وهابيان در اين موضوع، ديدگاه منحصر به خود ندارند. ? محل نزاع فريقين در مسئله مهدويت كجاست؟ فرقه وهابيت در اين بحث چه اختلافاتي با ديگر مذاهب اربعه اهل سنّت دارد؟ آيا اين اختلافات به اصل مسئله، خدشه وارد نميسازند؟ ? بنده كتابي به نام «المنهج الجديد و الصحيح في عرض غيبة المهدي علي الوهابية» نگاشتهام كه در آن روش عرضه مهدويت، به معناي كامل شيعه اثنيعشري، بر وهابيت بيان ميشود و اين كتاب در حال ترجمه به زبان فارسي است. در اين اثر تمام اين مسائل را شرح دادهام. چنان كه گفتم ديدگاه وهابيت در مورد مهدويت، درست مثل اعتقاد چهار مذهب اهل تسنن است؛ اگر چه ممكن است وهابيت در مسائل ديگر، مثل توسل، يا استغاثه و شفاعت، با اهل تسنن مخالفت داشته باشند؛ اما در مسئله مهدويت، ديدگاه مخصوص به خود ندارد و ديدگاه آنها همين ديدگاه رايج اهل تسنن است. اما اگر بخواهيم فرق اساسي ديدگاه شيعه و ديدگاه اهل تسنن ـ كه وهابيت هم يكي از آنهاست ـ را در مسئله مهدويت بيان كنيم، باز من فكر ميكنم، مشتركات فيما بين زياد است. هم اهل تسنن و قاعدتاً وهابيت، و هم شيعيان، معتقدند كه حضرت مهدي(عج) از فرزندان فاطمه زهرا(س) است؛ منتها چون از روز اول، دولتهاي غاصب اموي و عباسي مانع شدند كه روايات اهل بيت وارد منابع اهل تسنن شوند، لذا برخي از مسائل كه در منابع شيعه بصورت روشن مطرح شده، در كتب اهل تسنن، كمرنگ و يا غيرشفاف آمده است. حال ممكن است در برخي جزئيات و ويژگيهاي مربوط به مهدويت ـ نه در مسائل اساسي آن مانند فاطمي بودن حضرت ـ اختلاف نظر باشد.مسئله مهمي در اينجا بايد مطرح شود كه در واقع يكي از علل گرايش بنده به مهدويتِ شيعه دوازده امامي بوده است و آن را نيز در كتاب «الزلزال» ـ مجموعه مناظرات ماهوارهاي بنده با شيخ عثمان الخميس ـ آوردهام. شيخ عثمان در آن مناظره از من پرسيد: چرا شما در مسئله مهدويت معتقديد كه امام مهدي، امام دوازدهم، همين امام محمد بن حسن العسكري است؟ من به او گفتم كه جرقه اين اعتقاد، توسط فتاوي علماي بزرگ عربستان در من ايجاد شده است! چون60 نفر از اعلام علماي سعودي، در اواخر قرن بيستم و قبل از ورود به قرن بيست و يكم، فتوا دادهاند كه امام مهدي(عج)، امام دوازدهم است! اگرچه نگفتند كه حضرت، همين محمد بن حسن العسكري(ع) است، اما همين قدر اعتراف هم خود مقدمه و گام بزرگي است و نيمي از راه را رفتهاند. سپس به شيخ عثمان الخميس اين نكته را يادآور شدم كه دليل اين 60 نفر عالم وهابي بر صدور اين فتوا، بسيار محكم است؛ چون رواياتي است از رسول اكرم(ص) مستند به منابع وهابيت، که بيان ميكند امام مهدي، امام دوازدهم خواهد بود. ? اين فتوا را چگونه و به چه شكلي صادر كردند؟ منظور اين است كه آن را در ضمن كتاب و يا جزوهاي اعلام كردند و يا در پاسخ به استفتا و پرسشي بيان نمودند؟? بله، به شکل استفتا و در جواب پرسشي بود. شخصي از آنها پرسيد مهدي كيست؟ آنها هم جواب دادند كه مهدي، امام دوازدهم و امام آخرالزمان خواهد بود و بعد هم از منابع خود دليل آوردند. دليل آنها روايات رسول اكرم(ص) بود. آنها در جواب استفتاء، تصريح كردند كه اين ديدگاه ما نيست بلكه ديدگاه امام بزرگ ابوداود سجستاني، معاصر بخاري است كه قبل از تولد مهدي شيعيان ميزيسته است! و نيز ديدگاه ابن كثير دمشقي، رهبر بزرگ وهابي و شاگرد ابن تيميه است و ديدگاه ديگر بزرگان مورد اعتقاد وهابيت! و امّا دليل ابو داود سجستاني و ابنكثير دمشقي و ديگر بزرگان اقدم اهل تسنن، تركيبي است از دو روايت منقول از رسول اكرم(ص). اولاً در طول هزار و دويست سال شارحان كتاب ابوداود سجستاني تعجب ميكردند كه چرا در كتب اهل تسنن، حديث «دوازده امام بعد از رسول اكرم» اولين بار، در كتاب مهدويت مطرح شده است! اولين شخصي كه حديث دوازده امام بعد از رسول اكرم را در كتاب امام مهدي(عج) آورد، ابوداود سجستاني بود، و اگرچه بخاري و مسلم اين بحث را متذکر شده بودند، اما نه در باب مهدويت! ثانياً بايد دانست كه دليل ابوداود سجستاني، يك دليل تحليلي يا عقلي يا مسئلهاي استنباطي نيست؛ بلكه دليل او نقلي و رواياتي از رسول اكرم(ص) است. و امّا آن دلايل روايي عبارتند از: رسول اكرم(ص) در حديث جابر بن عبدالله انصاري، فرمود بعد از من دوازده امام خواهد آمد. از حضرت پرسيدند كه بعد از آنها چه خواهد شد؟ فرمود: هرج و مرج. باز پرسيدند: هرج و مرج چيست؟ پيامبر فرمود: «القتل والقتال؛ كشتن و كشتار». همچنين رسول اكرم(ص) در روايتي ديگر ميفرمايد: يكي از فرزندان فاطمه(س) خواهد آمد كه عدالت را در زمين ميگستراند؛ «يملأ الأرض قسطاً و عدلا كما ملئت ظلماً و جوراً» از حضرت پرسيدند بعد از او چه خواهد شد؟ ايشان دقيقا همان عبارت پيشين را فرمود: «الهرج و المرج»! باز از حضرت پرسيدند: يعني چه؟ فرمود: «القتل والقتال»! امام ابوداود سجستاني، ابن كثير دمشقي و ديگر بزرگان جماعت گفتند اين دليل بزرگي است كه امام مهدي، به هر حال امام دوازدهم خواهد بود.ناگفته نماند كه اين 60 مفتي عربستاني در فتواي خود قيد كردهاند كه: «البته امام دوازدهم، همان امام شيعيان نخواهد بود!» ولي به هر حال اين فتوا، خود گام بزرگي است در اثبات حقانيت ديدگاه شيعه در باب مهدويت. ? آيا اين همان فتواي مشهوري نيست كه برخي از صادركنندگان آن بعد از مشاهده تأثير اين فتوا در جامعه اهل تسنن، به ويژه در جغرافياي وهابيت، و در پي شيعه شدن تعداد زيادي از جوانان، آن را پس گرفتند؟!? اگرچه توسط اين فتوا تعداد زيادي شيعه شدند، اما اصولاً صادركنندگان آن نميتوانند از اين فتوا برگردند و در واقع هم برنگشتهاند. تنها يك نفر از آن جمع، پشيمان شد كه من نوشته او را خواندهام. او هيچ دليلي بر مخالفت خود اقامه نكرد؛ بلكه تنها دليلش اين بود كه فتواي مذكور باعث گسترش تشيع خواهد شد! و آن جماعت علما هم جواب دادند كه ما چكار به نتيجه آن داريم؟! اين فتوا بر اساس فرمايش رسول اكرم(ص) است و ما نميتوانيم سخن حضرت را ناديده بگيريم! حديثي كه آن را، ابوداود سجستاني قبل از تولد مهدي موعود شيعيان، نقل كرده است!بنده معتقدم، بر اساس نظريه «تفسير حديث به حديث» ـ مانند روش «تفسير قرآن به قرآن» ـ رسول اكرم(ص)، خود مفسّر كلام و فرمايش خويش است و همين نظر باعث شد كه من بعدها كتاب «المنهج الجديد و الصحيح في عرض غيبة المهدي علي الوهابية» را بنگارم كه متد جديد عرضه مهدويت به معناي كامل شيعي خود بر وهابيت را عرضه ميکند.? پس تا اينجا چنين نتيجه ميگيريم كه موضع متفق فريقين در بحث مهدويت اين است كه، مهدي موعود از نسل فاطمه است و در اين شكي نيست و هر دو فرقه نيز به تواتر اين را قبول دارند؛ و اما، محل دقيق نزاع آنها در بحث مهدويت را نيز بفرماييد؟ ? اولاً اگر شما دقت كنيد كه ميليونها نفر در زمان معاصر شيعه شدند، به اين معناست كه در حقيقت محل نزاع، دايره خيلي كوچكي است! اتفاق فريقين نه تنها در اين است كه موعود از فرزندان فاطمه است، بلكه در اين مهم هم اتفاق عقيده دارند كه مهدي(عج) امام دوازدهم است و اين نكته بسيار مهمي است. من ميتوانم به عنوان شاهد بيش از صد نفر از علماي اهل تسنن را معرفي كنم كه اين عقيده را دارند؛ به همان علت پيش گفته كه اينها نميتوانند سخن رسول اكرم(ص) را رد كنند. آمار 120 تن از اعلام و منابع اهل سنت كه معترف به ولادت حضرت وليعصر ارواحناله الفداء در سال 255 هجري هستند، جمعآوري شده است، مانند: ابونصر سهل بن عبدالله از علماي قرن چهارم در كتاب «سرالسلسله العلويه»، (ص 39) امام فخر رازي صاحب «تفسير كبير» در كتاب «الشجره المباركه في انساب الطالبيه»، (ص 78) ابن خلكان در «وفيات الاعيان»، (ج 4، ص 176) ابن اثير جزري در کتاب «الكامل فيالتاريخ» (ج 7، ص 274) ؛ در حاليكه ابن اثير در هنگام وفات امام عسكري (ع) در قيد حيات بود. و از شماري معاصرين همچون زركلي عالم بزرگ معاصر وهابي در كتاب «الاعلام»، ميتوان نام برد که تصريح به اين واقعيت ـ ولادت حضرت در سال 255 قمري ـ دارند. پس با اين تفصيل، در بحث مهدويت نبايد گفت محل نزاع ميان اهل تسنن و تشيع، بلكه به تعبير دقيق و علمي، بايد بگوييم محل نزاع ميان جماعت مسلمين و ميان يك گروه از اهل تسنن! البته ميان عوام اهل تسنن ـ غير محققين آنها ـ مشهور و مشهود است، كه امام مهدي هنوز به دنيا نيامده! ولي اگر تحقيق كنيم در مييابيم جماعتي از بزرگترين شخصيتهاي اهل تسنن، به مانند شيعه، برخلاف آن نظر دادهاند.اعتقاد فرقه بزرگ شافعي نيز بر همين واقعيت است. رهبران شافعي سراسر جهان در يمن هستند. من در حضرموت با اينها رفت و آمد داشتم. اينها از خاندان سادات حسيني هستند؛ مانند سيد آل محفوظ و سيد جُفري كه از نسل برادر امام موسي كاظم(ع) يعني علي العريضي صاحب كتاب معروف «مسائل علي بن جعفر» ميباشند. بزرگترين دانشگاه مذهبي شافعيان جهان، همين دانشگاه «الاحقاف حضرموت» است كه در سراسر جهان، مركزيت دارد. اينها معتقدند كه امام مهدي، امام دوازدهم است و كسي جز امام محمد بن الحسن العسكري نيست! من در مناظراتم اين واقعيت را به وهابيت گوشزد كردهام؛ چرا كه وهابيها در كتب خود مينويسند: «يكي از عجايب مبحث مهدويت، اعتقاد شافعيان يمن به اين نكته است كه امام مهدي، محمد بن الحسن العسكري است! در حالي كه اين تنها ديدگاه منحصر به شافعيان يمن نيست!» پس ما خطي را در درون اهل تسنن مشاهده ميكنيم كه اعتقاد دارند، امام مهدي(عج)، همين امام دوازدهم شيعيان است كه به دنيا آمده؛ امّا متأسفانه ما در اين واقعيت كه بسياري از اهل تسنن قائلند امام مهدي، همين امام دوازدهم اماميه است كه الان در قيد حيات ميباشد، زياد تحقيق نكردهايم، در حاليكه وهابيت در اين زمينه كتابها نوشته و مينويسند! البته در اثبات اين واقعيت، از بزرگان ديگر اهل سنت ميتوان نام برد؛ مثل ابن حجر هيثمي در كتاب «صواعق المحرقه»، امام قندوزي بزرگ حنفيان زمان خود، امام سبط ابن الجوزي در كتاب «تذكرةالخواص»، ابن صباغ مالكي در كتاب «فصول المهمّه» و بسياري ديگر از علماي جماعت كه به اشارات قوي اين واقعيت مهم را اثبات ميكنند كه امام مهدي همين امام زمان شيعه است! پس به تعبير علمي و با استناد به منابع، بايد گفت كه اهل تسنن دو گروه شدهاند: يك گروه قائل به عدم تولد امام زمان ميباشند؛ گرچه اينها هم معتقدند كه امام دوازدهم است. ولي در اين مسئله به بنبست رسيدهاند كه اگر واقعاً امام دوازدهم است، پس چرا هنوز به دنيا نيامده است؟! كه مشهور عوام اهل تسنن نيز همين عقيده گروه اول است. در مناظرهام با شيخ عثمان الخميس، او به من گفت كه ما اهل سنت قائليم كه امام مهدي به دنيا نيامده! و من در جواب با استناد به منابع آنها گفتم كه حرف شما را قبول ندارم! بلكه بهتر است بگوييد كه يك عده از اهل تسنن قائل به عدم تولد ايشان هستند! و گروه دوم مثل شيعه قائل به دنيا آمدن حضرت ميباشند. پس واقعاً مشتركات فريقين در بحث مهدويت بسيار زياد است و همين مسئله، يعني وجود گروه بزرگي از اهل تسنن كه معتقد به مهدويت به همان مفهوم شيعه است، يكي از علل عمده گرايش به تشيع در قرن بيست و يكم ميباشد. ? با توجه به اتفاق نظر مفهومي و مصداقي فريقين در بحث مهدويت، پرسشي كه همچنان مطرح است اينكه ما در عرصه اجتماع و صحنة عمل شاهديم عليه مهدويت موضعگيري ميشود، به ويژه از جانب فرقه وهابيت! چرا اينها عليرغم تصريح و تأييد منابع متعدد موجود مكتوب خود، در مقابل مهدويت سرسختي و لجاجت ميكنند؟ ? فكر ميكنم اين موضعگيريها بيشتر سياسي است؛ مخصوصاً لجاجت در برابر مسائلي مانند مهدويت كه گرچه مورد اعتقاد شيعه است اما منحصر به شيعه نيست. متأسفانه وهابيت به اين نتيجه رسيدند که چنين کنند! ببينيد، مقالهاي در نشريه «المجله» توسط يكي از همين وهابيها نوشته ميشود، به نام «علل گسترش تشيع»! و يا مشاهده ميکنيد كه وهابيت سايتهاي متعددي در سراسر جهان عليه شيعه راهاندازي ميكند؛ حتي متأسفانه جماعتي از وهابيهاي متعصب، پايگاهي اينترنتي به نام «سرداب» برپا كردهاند كه هدفي جز شبههافكني درباره سرداب مقدس امام زمان و زير سؤال بردن آن ندارد.بله، اين چنين موضعگيريها و تحركات، به ويژه انفجار وحشيانه سرداب مقدس امام زمان ارواحنا فداه، و نيز فتاوايي مانند فتواي 40 نفر از علماي وهابي مبني بر صدور حكم بمباران خانه امام زمان(عج)، و حتي بيشرمانهتر از آن، فتواي عدهاي در جواز ـ العياذبالله ـ لعن بر شخص امام مهدي ابن الحسن العسكري(عليهما السلام)، آن هم بر اساس چنين استدلال مضحكي كه ميگويند: اين شخص چون هنوز به دنيا نيامده، لذا از نظر ما معدوم بوده و وجود خارجي ندارد و لعن معدوم، نيز بلااشكال است و متضمن ترتّب گناهي بر لعنکننده نيست! و نيز راهاندازي سايتي اينترنتي كه اولين جمله آن«اللهم العن...»!! است، همه و همه جز تعصب كور سياسي، چه جنبه علمي، ديني و يا مذهبي ميتواند داشته باشد؟!همه اين عصبيتهاي جاهلي بر ميگردد به ريشه اين فرقه و بنيانهاي فکري مؤسسان متصلب آن. شيخ محمد عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه خود قرار ميداد. او هر كس را كه تابع افكارش نبود، ضد توحيد قلمداد كرده و كافر ميناميد. وي در مكاتباتش با ديگران به راحتي آنها را مشرك خطاب ميكرد و مينوشت: «من محمد بن عبدالوهاب الي المشركين»!! از مخالفان جدي محمد بن عبدالوهاب، برادرش شيخ سليمان بود كه اولين كتاب را در ردّ افكارش نگاشت. بسياري ميگويند ابن تيميه از شخصيتهاي افراطي تاريخ اسلام در قرن هشتم، از او معتدلتر بود!! متاسفانه محمد ابن عبدالوهاب اين رويه و بدعت را براي نسلهاي بعد وهابيت نيز به ميراث نهاد. در اين باره شيخ يوسف قرضاوي رئيس جماعت علماي اهل تسنن معاصر ميگويد: «در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد، مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن او نوشتهاند، چه شيعه باشد، چه سني، چه زيدي و...» و شاهد اين ادعا، کتابي است که وهابيت در رد همين شيخ يوسف قرضاوي ـ عالم بزرگ اهل سنت ـ به نام «الكلب العالي، يوسف القرضاوي»!! نوشته است و يا يکي ديگر از آنها درباره سيدجمال اسدآبادي کتابي نوشته با عنوان «تحذير الامم من كلب العجم»!! و يا کتابي که در ردّ صاحب سني تفسير المنار نوشتهاند به نام «الصواعق من النار علي صاحب المنار»!! نکته قابل توجه اين است كه تمام نقدها و رديهها و تکفيرنامههاي وهابيت فقط بر عليه مسلمانان است!! من قبل از شيعه شدن نزد يكي از اساتيد وهابي خود، نزديك به 100 كتاب در لعن و رد و تكفير بزرگان اسلامي اعم از شهيد سيدمحمد قطب، عالم معاصر مصري شيخ محمد غزالي، آيت الله العظمي خويي، مصلح بزرگ شيخ محمد عبده و غيره ديدم ولي هرگز در ميان اين حجم انبوه، كتابي در ردّ ماركسيسم، ليبراليسم، بودائيسم، بهائيت، صهيونيسم و ديگر نحلهها و فرقههاي انحرافي نديدم!! وهابيت نه تنها حركتي در جهت تقويت اتحاد و يا انسجام و يا تقريب مذاهب اسلامي نکرد، بلكه برعکس در جهت تداوم تفرقه و از هم گسيختگي هر چه بيشتر مسلمانان گام بر ميدارد! زماني كه بنده در دانشگاه «امام محمد بن سعود» درس ميخواندم در آنجا قريب به هزار رساله دانشگاهي دفاع شده در تكفير شيعه وجود داشت!! مثلاً دكتر «اكرم العُمري» از فارغالتحصيلان و اساتيد حال حاضر آن دانشگاه در پاياننامة دکتري خود مينويسد: «خلافت علي غير مشروع بود و او خليفه چهارم هم نبود؛ بلكه خلافت از خليفه سوم به معاويه رسيد»!!بله، تنها احتمال حداقل چند درصد مبني بر زنده بودن حضرت امام زمان(عج)، آن هم براساس متون و منابع موجود خود عامه اهل تسنن، كافي بود كه وهابيت از اين اقدامات عجيب و موضعگيريهاي غريب خود دست بکشند. با وجود تواتر نظر علماي انساب اهل تسنن مبني بر به دنيا آمدن امام مهدي(عج) و با توجه به گزارش علماي انساب جماعت از شجره نامه خانوادههايي در كشورهاي سودان و مصر، كه نسل آنها به امام محمد بن الحسن العسكري ميرسد، و بنده خود اين شجرهنامهها را ديدهام و الان بيش از نيم ميليون نفر در مصر اين شجرهنامهها را در دست دارند و در وزارت انساب آن کشور نيز ثبت است كه اينها فرزندان امام مهدي، محمد بن حسن العسكري(عج) هستند! و يكي از اينها كه شيعه شد و اكنون رهبر بزرگ رهيافتگان مصري است، به نام «الدمرداش العقالي» به صراحت ادعا ميكند كه از فرزندان امام زمان است! پس واقعاً با اين همه دلايل روشن ـ از زبان خودشان ـ مبني بر وجود و حضور حضرت، لجاجت در اعلام معدوم بودن حضرت و صدور جواز بر لعن معدوم، جز تعصب جاهلي چه معنا ميدهد؟ من در كتاب«آينده در قلمرو تشيع»، انگيزه آثار منتشر شده معاصر بر عليه مهدويت و تشيع و ولايت امام علي(ع) را، ناراحتي و نگراني آنها از گسترش تشيع دانسته و اين را ثابت كردهام! مثلاً آقاي ربيع السعودي در مقدمه كتاب ضد مهدوي خود، پس از «اما بعد» شروع به بيان انگيزه خود از نگارش آن ميكند و مينويسد: «چون پس از پنج سال دوباره به كشور مصر رفتم، با کمال تعجب ديدم نه تنها شاگردان ما، بلكه عدهاي از اساتيد ما نيز شيعه شدهاند! و من مجبور شدم كه اين كتاب را بنويسم»!!بنده از مقدمات همين كتابهاي انبوه وهابيت عليه شيعه، كه نزديك به هزار كتاب ميشوند، ثابت كردهام كه واقعاً «آينده در قلمرو تشيع» خواهد بود، چون تنها انگيزه انتشار اين همه كتاب بر ضد اعتقادات شيعه آن است كه، هزاران نفر شيعه شدهاند! البته اين مسئله سابقه دارد، چون ابنحجر هيثمي ميگويد «صواعق المحرقه» را به آن علت نوشتهام كه در مكه عده زيادي شيعه شدهاند! و بزرگ علمي وهابيت معاصر، دكتر ناصر الدين قفاري معروف به «بخاري زمان» اعتراف ميکند که انگيزهاش از نگارش كتاب ضد شيعي«اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه عرض و نقد»، گزارش تکان دهنده كتاب «عنوان المجد في تاريخ النجد» در شيعه شدن قبايل متعدد عراقي بود و مينويسد: «اگر ما جلوگيري نكنيم، آينده در قلمرو تشيع خواهد بود!» پس ميبينيد كه بنده حتي عنوان كتاب «آينده در قلمرو تشيع» خود را از شهادت كتب وهابيت گرفتهام. قبل از انقلاب اسلامي، تشيع تنها در محدوده ايران و پاكستان و هندوستان و عدهاي از اهالي شرق عربستان و كويت بود؛ اما پس از قيام امام خميني(ره)، تشيع حداقل در 120 كشور وارد شده است. يعني جغرافياي تشيع از تعداد 5 كشور به 120 كشور گسترش يافت! به علاوه وجود پديده تلويزيون، ماهواره، اينترنت و... باعث شده كه بر اثر تبليغ حقايق و معارف الهي و انساني اهلبيت، آن عدهاي هم كه هنوز شيعه نيستند، ديگر لااقل با شيعه آن دشمني كور را ندارند. وهابيها به صراحت ميگويند كه قبل از قرن بيستم وقتي به سعوديها ميگفتيم، بياييد با شيعيان بجنگيم، همه ميآمدند؛ ولي الان مسلمانان اگر شيعه هم نباشند، اما جنگ با شيعيان را حرام ميدانند! دشمني با شيعه در درون اهل تسنن و وهابيت، نسبت به سابق، كمرنگتر شده است؛ به حدي كه اكنون اشخاص زيادي از وهابيت عربستان، مانند نويسنده معروف سعودي، فرحان مالكي، حامي تشيع شدهاند. الان ديگر بسياري از استادان دانشگاههاي عربستان، مانند شيعه از بين رفتن بغداد توسط خواجه نصيرالدين طوسي و علقمي را يك داستان جعلي و خرافه ميدانند؛ افسانهاي كه هيچ دليل تاريخي ندارد. قريب به هزار سال شيعيان گفتهاند كه اين يك افسانه است؛ ولي هيچكس قبول نميكرد. اما اكنون نويسندههاي بزرگ وهابي اعتراف ميكنند كه شيعيان هيچ نقشي در از بين رفتن بغداد، قبل از زمان سعدي شيرازي، نداشتهاند؛ بلكه اضمحلال بغداد به علت فروپاشي دولت عباسي و فساد اخلاقي گسترده در درون آن دولت بود. عدهاي ديگر از علماي عربستان مقالات و كتابهايي در ردّ افسانه «عبدالله بن سبا» نوشته و صريحاً اعلام كردهاند كه ما به اين اعتقاد رسيدهايم كه نقش «عبدالله بن سبا» در ايجاد تشيع، يك افسانه بيش نيست؛ بلكه دشمنان شيعه اين افسانه را ساختهاند تا اين فرقه را به يهود نسبت دهند! البته نميگويند كه شخص عبدالله بن سبا، افسانه است و وجود خارجي ندارد، بلكه نقش او در وصيت امام علي و ايجاد تشيع را ساختگي ميدانند.پس واقعاً زمان، به نفع مهدويت پيش ميرود. البته جامعه معاصر اهل سنت، هنوز از مهدويت به همان معناي دقيقي كه در روايات امام صادق(ع) و امام باقر(ع) وارد است، دورند و اين به دليل محروميت آنها از اهلبيت است. تنها عدهاي از محققان منصف اهل تسنن به نتايجي رسيدهاند؛ و البته من مطمئنم آنها باز در نيل به اين موفقيت، از مكتب اهل بيت و روايات ايشان وام گرفته و استفاده كردهاند؛ بديهي است كه چون ابوداود سجستاني در زمان خفقان و استبداد ميزيسته، نميتوانست به صراحت اعلام كند كه از روايات امام باقر(ع) يا امام صادق(ع) استفاده ميكرد، بلكه از ترس متهم شدن به تشيع و عواقب آن سربسته ميگويد كه من به اين نتيجه رسيدم!
زمان ثبت: 1387/07/05 15:10:19 زير موضوع: مهدويت
| | Programming by Smarten.Blogfa.Com | روز وصل ، فرهنگي اجتماعي مذهبي اخلاقي | کانون انديشه اسلامي جوانان دزفول |