ليست موضوعات سايت
X
يادي از آفتاب
هيئت روضه العباس
مهدويت
آسمانيها
عرفان اسلامي
اخبار
کانون انديشه اسلامي جوانان
نوا و نما
تأملات
معرفي کتاب
دسترسي سريع
ورود مجدد مشاهده تمام مطالب
در سایه ای از تردید
محمد مهدي تهرانيترديدهايي که اقبال مردمي را نسبت به رئيس جمهور سابق ناچيز توصيف مي کنند، باني دست به عصا حرکت کردن و بهانه قطار کردن و شرط و شروط گذاشتن کسي شد که پيشتر حاميان امروزش از او عبور کرده بودند. شرط و شروط هايي که البته چندان مورد استقبال ياران او قرار نگرفت و دامنه انتقاداتي را از معاون پارلماني دولت اصلاحات تا شمس الواعظين ها و راديو زمانه ها و... فراهم آورد.راديو زمانه در مطلبي همراه با طنز و کنايه در اين خصوص نوشت: «اصولاً خاتمي هميشه در حال فال قهوه و استخاره با تسبيح و اخيراً گرفتن فال ورق كامپيوتري است و هر روز بر اساس نتايج فال هاي اول صبح نظر جديد مي دهد. ستاد انتخاباتي 'ممد! جون مادرت نامزد شو' اعلام كرد خاتمي با مردم شرط گذاشته كه انتظار زيادي از او نداشته باشند.»ماشاءالله شمس الواعظين روزنامه نگار و سردبير روزنامه هاي توقيف شده جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان نيز طي مصاحبه اي، پيش شرط گذاشتن از سوي خاتمي را نشانه ننربازي او دانست. او ضمن طرح اين پرسش از خاتمي که 'اگر اختيارات رئيس جمهور كم است، پس چرا دوباره مي خواهيد كانديدا شويد؟' در خصوص شرط هاي خاتمي گفت:«از شخصيتي مثل آقاي خاتمي كه 8 سال رياست جمهوري اين كشور را بر عهده داشته، بعيد است كه اين حرف ها را بزند. اگر ايشان مي خواهد از اين تيپ حرف ها بزند، به نظر من وارد عرصه انتخابات نشود، بهتر است.»چندي پيش خاتمي در خصوص کانديداتوري در انتخابات گفته بود: «پيش شرط اول اين است كه بتوانم با ملت بر سر خواسته هايشان تفاهم كنم.» و ادامه داده بود: «اگر بر سر اين موضوع بتوانم با جامعه به تفاهمي روشن دست يابم و اين خواسته ها در ميان اقشار مختلف جامعه جنبه خودآگاهي يابد، به پيش شرط نخست خود دست يافته ام.»در واقع اولين نگراني خاتمي براي حضور در انتخابات، نداشتن تفاهم با مردم و نبود تصويري روشن از اهداف و آتيه حضور او است. البته خاتمي توضيح نداده است که در اين عدم تفاهم، آيا او و دوستانش در نشناختن مطالبات مردم مقصرند و بايد در برداشت هاي خود تجديد نظر کنند يا اين مردم هستند که بايد مطالباتشان را تغيير دهند.پيش از اين، ابراهيم اصغر زاده نيز در اظهاراتي مشابه گفته بود: «اصلاح طلبان بايد ميان خود با مردم آشتي ايجاد کنند.» حسين انصاري راد هم اعلام کرده بود:« اصلاح طلبان نبايد راه خود را از مردم جدا مي کردند. نبايد اجازه مي دادند تا بين مطالبات مردم و شعارهاي اصلاح طلبي فاصله ايجاد شود.» محمود يگانلي نيز اذعان داشته بود: «دوم خردادي ها از مردم عقب افتادند. نقد منتقدان به گروههاي اصلاح طلب مبني بر ضعف ارتباط آنها با بطن جامعه انتقاد واردي است.»خاتمي در مورد پيش شرط دوم خود نيز اين گونه توضيح داد: «با ساز و كارهاي موجود تا چه حد امكان عملي كردن برنامه ها براي رئيس جمهوري فراهم است؟ اگر واقعاً امكان اجراي برنامه ها وجود نداشته باشد و موانعي بر سر راه قرار گيرند، ارائه بهترين و كامل ترين برنامه به مردم نيز به منزله اغوا و فريب مردم است.» او همچنين با توجه به عدم تصويب نهايي لوايح دوگانه اختيارات رياست جمهوري اضافه کرد: «قطعاً اگر شرايط بر همان منوال باشد، بسياري از برنامه ها، فرصت و مجال اجرايي شدن نخواهند يافت.»بهانه قرار دادن موانع ساختاري در حالي صورت مي گيرد که پيش از اين، سعيد حجاريان که به عنوان تئوريسين اصلاحات شناخته مي شود، بر اين واقعيت صحه گذاشته بود که: «مشکل ما مجلس و شوراي نگهبان نيست و با همين ها هم مي توان کار کرد. مشکل اصلاح طلبان پايگاه اجتماعي آنهاست.»و اين همه در حالي است که پيش از اين خاتمي در حاشيه يک همايش تلويحاً از عدم تمايل خود نسبت به کانديداتوري سخن گفته بود و اضافه کرده بود: «گفته اند نگو، من ميخواهم بگويم نمي آيم، دوستان مي گويند فعلا اعلام نكن والا تا الان گفته بودم.»طبيعتاً اين پرسش مطرح مي شود که علت اين همه بهانه گيري چيست و سخن گفتن از اشکالات ساختاري به چه معناست؟ آيا خاتمي با درک همين اشکالات نبود که براي دومين بار در انتخابات هشتم رياست جمهوري کانديداتوري خود را اعلام کرد؟ آيا موانعي که او از آنها نام مي برد، آن روز مهم نبودند؟مسعود پزشكيان وزيربهداشت دولت اصلاحات در خصوص علت طرح اين مسئله از سوي خاتمي مي گويد: «شرط خاتمي مبني بر تفاهم با مردم بر سر خواسته ها و تعريف از اصلاحات براي آن است كه در دوران رياست جمهوري وي، برخي از دوستان نزديكش پروژه عبور از خاتمي را مطرح كردند.»در واقع برخي معتقدند طرح اين مسائل، يادآوري واقعيت هاي جامعه و ساختارهاي قانوني موجود به کساني است که اگر چه اکنون 'يا خاتمي يا هيچ کس' را شعار خود مي دانند اما تجربه ثابت کرده است که با رسيدن به قدرت، درصدد عبور از ساختارها و دامن زدن به تندروي ها برخواهند آمد و حتي اگر خاتمي را هم مانعي بر سر راه خود ببينند، از او هم عبور خواهند کرد.در همين زمينه بهزاد نبوي از واقعيت ها سخن به ميان آورد و اينکه اصلاحات در حال حاضر در مرحلهاي نيست که به دنبال ايدهآلها برود. او ادامه داد: «اگر ميخواستيم به پرسش مطرحشده، ايدهآليستي پاسخ دهيم، بايد اهدافي را پيگيري ميکرديم که در دورهي آقاي خاتمي تحقق پيدا نکرد، اما امروز نجات کشور از وضعيت بحراني موجود مطرح است و اساساً ضرورتي ندارد دنبال ايدهآلهايمان باشيم و يا ببينيم با شرکت در انتخابات چقدر ميتوانيم آن ايدهآلها را تحقق ببخشيم.»مرتضي مبلغ معاون سياسي وزارت كشور در دولت اصلاحات نيز طي اظهاراتي مشابه گفت: «مردم توقع چنداني از خاتمي ندارند. همين كه وي در انتخابات حضور پيدا كند و جلوي كارهايي را كه به ضرر كشور است بگيرد، كار بزرگي انجام داده است.»اين اظهارنظرها را مي توان به منزله پذيرفتن ظاهري اقتضائات و واقعيات از جانب تندروهاي ديروز قلمداد کرد. اما آيا مي توان تضمين کرد که در صورت رسيدن به قدرت، به قول کروبي همان تندروي ها شروع نشود و حاميان امروز دوباره از فرشته نجاتشان عبور نکنند؟احتمال دوم که با توجه به اعلام عدم کانديداتوري خاتمي جدي تر به نظر مي رسد، همان بهانه آوردن براي نيامدن است. بابک داد، نويسنده کتاب معروف 100 روز با خاتمي در اين خصوص مي نويسد: «به عقيده من آقاي خاتمي اين دو شرط را 'براي نامزد نشدن' مطرح کرده اند نه براي 'نامزد شدن'. او همچنين بر اين باور است که: «شروط آقاي خاتمي، شروطي کلي و سهل و ممتنع اند که امکان اجراي آنها با منطق خاتمي وجود ندارد.»منتجبي نيز نظري مشابه دارد. او مي گويد:«شرط دوم امكان عملي شدن ندارد. براي شرط گذاشتن و مبارزه بايد 3 سال پيش شروع مي كرديم.»اما در کنار همه اين احتمالات و اظهارنظرها، يک چيز مسلم است و آن اينکه حاميان خاتمي بايد واقعيت هاي حضور او را بپذيرند. از يک سو قابليت ها و توانايي هاي او را در نظر بگيرند و متناسب با آن از خاتمي توقع داشته باشند. واقعيتي که بهزاد نبوي نيز بر آن صحه مي گذارد: «در ذهن خود انتظار نداشته باشيد كه اگر خاتمي بيايد، كولاك شود، چراكه خاتمي همان خاتمي قبلي است، با همان روشها و مشي قبلي.» و از سوي ديگر، ريسک شکست انتخاباتي را نيز بپذيرند. در فضايي که حتي رسانه هاي برون مرزي از رياست جمهوري مجدد احمدي نژاد سخن به ميان مي آوردند، بايد تبعات عدم انتخاب خاتمي يا رد صلاحيت احتمالي او را نيز در نظر گرفت.
زمان ثبت: 1387/08/09 12:39:15 زير موضوع: تاملات
ريشه هاي معنوي بحران اقتصادي بازارهاي پولي جهان
در حالي که هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي اين هفته نماز جمعه تهران اظهار داشت: 'نبايد گفت اين مسئله معجزه خداوند است كه اين كشورها تنبيه شوند، چرا كه هر چند ممكن است تنبيهي براي آنها باشد اما قشر ضعيف جامعه نيز آسيب مي بينند و بايد مراقب اين مسئله بود'، آيت الله جعفر سبحاني از مراجع تقليد قم، بحران اقتصادي بزرگي را كه دامنگير بانكهاي آمريكا و به تبع آن دامنگير بانكها و بورسهاي مالي جهان شده است، در50 سال گذشته بيسابقه خواندو ضمن تأکيد بر اينکهمحققان اسلامي درباره اين فروپاشي اقتصادي و بحران عظيم كه قطعا دامن كشورهاي اسلامي را نيز خواهد گرفت، بحث و بررسي كنند، ريشه هاي معنوي آن را برشمرد.به گزارش رجانيوز، آيتالله جعفر سبحاني در مطلبي كه در اختيار فارس قرار داده شده، آورده است: مسلمان فزوني ثروت از طرق گوناگون، بدون رعايت عدالت اجتماعي و حقوق انسانها چنين سرانجامي خواهد داشت. پرداخت وامهاي كلان به ملتها آن هم به خاطر گرفتن بهرههاي سنگين، سبب ميشود روزي گيرنده وام، قدرت پرداخت نداشته باشد و دست روي دست بگذارد و از آنجا كه اين پديده حالت عمومي پيدا ميكند، دولت و بانكها نميتوانند با اكثريت افراد ملت طرف بشنوند، قهرا بانكها ورشكست شده و بورسها نيز سقوط ميكنند و اقتصاد، آشفته ميگردد و دولتها ناچار ميشوند با تزريق پول به بانكها، آنها را نجات دهند.اميرمؤمنان علي (ع) در يكي از سخنان خود ميفرمايد: «فما جاع فقير الا بما متع به غني»هيچ مستمندي جز به دليل بهرهمندي نادرست يك ثروتمند گرسنه نميماند.وي تاكيد كرده است: اقتصاددانان دنيا نبايد تنها به راههاي منتهي به افزايش ثروت فكر كنند بلكه بايد در ضمن اين بررسيها، عدالت اجتماعي را، درباره گروه ضعيف و ناتوان كه ميخواهد از طريق اخذ وام، صاحب مسكن و پيشه شود، در نظر بگيرند، و در عين حمايت از صاحبان ثروت، از اين گروه نيز جانبداري نموده و حد وسطي را در نظر بگيرند.بانكداري براساس بهره، فاصله طبقاتي را زياد كرده و بشر را با اين بحرانها رو به رو ميسازد و پيوسته گروهي ثروتمندتر و گروهي ديگر فقيرتر ميشوند.اين مرجع تقليد ادامه داده است: اسلام همراه با نفي رباخواري، بر عدالت اجتماعي تاكيد كرده و احترام به حقوق همه انسانها را مدنظر قرار داده است، تا آنجا كه به حاكم دستور ميدهد معيشت خود را در سطحي برابر پايينترين افراد جامعه خود قرار دهد و كمك به مستضعفان را از طريق پرداخت قرضالحسنه لازم ميشمارد، و از اين گذشته با اصرار بر انصاف و عدالت و انفاق داوطلبانه، از اجحاف و زيادهروي در انباشت ثروت جلوگيري كند.دوست عزيزي كه تازه از آمريكا آمده بود ميگفت در ايالت ما، زن 90 سالهاي از طريق وام مسكن صاحب خانه شده بود، اما قدرت بازپرداخت آن را نداشت، ماموران همراه با وكيل بانك به خانه او ريختند تا اثاث او را بيرون برزيند، پير زال پناهي جز اين نداشت كه با اسلحهاي كه در خانه داشت، خودكشي كند، كه خوشبختانه زخمي و روانه بيمارستان شد.اين چه سازمان اقتصادي پيشرو در غرب است كه زن 90 ساله تا پايان عمر، در آن نبايد واجد مسكن شود و پس از آن هم با كمال بيرحمي اثاث او را بيرون بريزند، يعني در بيرون خانه جان بسپارد؟تصور نشود كه اين بحران اقتصادي فقط بر محور اقتصاد دور ميزند بلكه آثار سوء آن، گستردهتر از آن است كه ما فكر ميكنيم. روزنامه «لس آنجلس تايمز» نوشت: روانشناسان هشدار ميدهند: وخامت اوضاع اقتصادي آمريكا و آثار زيان بار آن بر زندگي شهروندان آمريكايي سايه افكنده و آمار خودكشي و افسردگي را در ميان مردم اين كشور به مرز خطرناكي رسانده است.كاترين نودال مدير اجرايي مؤسسه روانشناسي آمريكا در گفتگو با هرالدتريبون اظهار داشت: اضطراب شديد ناشي از شرايط نابسامان اقتصادي، تعادل رواني و جسماني بسياري از افراد را بر هم زده و پديد آورنده بسياري از معضلات اجتماعي همچون فحشا، خشونتهاي خياباني و افزايش آمار قتل به ويژه در شهرهاي بزرگ شده است.قرباني اصلي اين بحران، كشورهاي فقير و در حال توسعه هستند، و اين به خاطر آن است كه اين كشورهاي دنبالهرو، در تصميمگيري استقلال ندارند و پيوسته تابع تصميمات اقتصاددانان آمريكا هستند. از اين جهت پس لرزههاي اين ركود اقتصادي آنها را هم در برميگيرد.جعفر سبحاني تصريح كرده است:آثار اين بحران در نسلهاي آينده نيز ظاهر خواهد شد. طبق پيشبيني متخصصان، با تداوم اين روند طي 2 سال آينده، دو ميليون كودك آمريكايي ديگر نيز به طور مستقيم، عواقب ناشي از بحران مسكن در آمريكا را در پي بيخانماني خانوادههايشان لمس و تجربه خواهند كرد، كه اين امر علاوه بر ايجاد اختلالات رواني، تاثيرات جبران ناپذيري در وضعيت آموزشي و تحصيلي آنان خواهد گذارد.ريشههاي بحران از نظر شرايع آسمانياز نظر وحي الهي، اين نوع آشفتگي معلول انحراف از اصولي است كه انبياي الهي، بالاخص پيامبر خاتم (ص) در تامين زندگي مردم ارائه كردهاند و متاسفانه غرب، آن اصول را ناديده گرفته و بر فكر مادي سودپرستانه خود تكيه ميكند برخي از مهمترين انحرافات غرب عبارتند از:1- رباخواري، يعني توليد ثروت بدون كار كه در آن، كارگر بايد بخش مهمي از درآمد خود را در اختيار بانكي قرار دهد كه وكيل ثروتمندان است.2- در گردآوري ثروت، هر نوع قوانين آسماني را زير پا نهاده و به هر شكلي ثروت مياندوزند، هر چند از طريق حرامخواري و تباه كردن جامعه و به فساد كشيدن آن باشد كه از آن در شرع به عنوان «مكاسب محرمه» تعبير ميشود، مانند قمار و شراب، و فحشا و تجارت با مواد مخدر و قاچاق انسان و ...3- ناديده گرفتن ارزشهاي انساني مانند رحم و مروت و خيرخواهي براي طبقه مستمند و مستضعف.4- انحصارگرايي در علوم و صنايع و استفاده ابزاري از آنها، براي به ذلت كشيدن ملتها و انسانهاي ديگر به گونهاي كه اگر روزي يك تخم مرغ به ملتي بدهند ده برابر آن را از آن ملت ميستانند.5- اعتماد بر فكر واحدي كه بر آمريكا حاكم است، بدون اينكه از افكار ملتهاي ديگر بهره بگيرند و اقتصادي را پيريزي كنند كه سود آن به همه ملتها برسد و فقط در فكر آن هستند كه گليم خود را از غرقاب بيرون كشند، هر چند كشتي جامعه بشري با تمام سرنشينانش به زير آب فرو رود.6- برافروختن آتش جنگ در نقاط مختلف جهان براي فروش اسلحه و زمينهسازي براي مداخله در امور ملتها، موجب نابودي بنيانهاي اقتصادي در جهان ميشود. و لذا متفكران ميگويند قربانيان اين ركود اقتصادي ملتهاي فقير و افراد مستمند در سراسر جهان چه در آمريكا و چه در كشورهاي ديگر جهان هستند.7- سلطهجويي نظامي كه مقدمه سلطه بر اقتصاد جهان است، هزينههايي را بر دولت آمريكا تحميل كرده و هنوز از آن سلطه جوييها طرفي نبسته است، مانند اشغال افغانستان و اشغال عراق كه هنوز در نيمه راه است و درخواست قرارداد امنيتي با دولت عراق و داشتن پايگاههاي نظامي، روشنگر علل اشغال اين كشور اسلامي است. آيا اين همه سياستهاي نادرست نبايد چنين پيامد جهاني را به دنبال داشته باشد؟8- بهرهبرداري نادرست از منابع ثروت و حتي نابودي آنها در مواقع خاصي به سان ريختن گندم به دريا يا تبديل مواد غذايي به سوخت اتومبيل در حالي كه در جهان سوم روزانه دهها هزار نفر بر اثر گرسنگي و سوء تغذيه جان ميبازند، اين كار خشم الهي را برميانگيزد. اينها فكر ميكنند كه اعمال بشر واكنشي در اين جهان ندارد، در حالي كه از نظر شرايع آسماني، اعمال انسانها در زندگي انسان واكنش حتمي دارد و نيكوكاري و نيك سيرتي يا بدكاري و زشت سيرتي در بهره وري از منابع طبيعت به سود بشر، نقش كليدي دارد. آيت الله سبحاني آورده است:قرآن كريم از قول حضرت نوح (ع) ميفرمايد: «به آنها گفتم كه از پروردگار خويش آمرزش بخواهيد كه او بسيار آمرزنده است. تا بارانهاي آسمان را پي در پي براي شما بفرستد و شما را با داراييها و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاي سرسبز و جويبارها را در اختيار شما قرار دهد.»و از سوي ديگر پشت پا زدن به نظام الهي، و ارزشهاي انساني در اقتصاد و سياست، اين گونه پيشامدهاي ناگوار را به دنبال دارد، چنان كه قرآن كريم ميفرمايد: «و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا» يعني هر كس از ياد من روي گردان شود، زندگي سختي در پيش خواهد داشت و در تنگنا قرار خواهد گرفت.آيت الله جعفر سبحاني مرجع شيعه در پايان آورده است: با اين كه غرب در خواب غفلت سنگيني فرو رفته ولي در ميان آنان، انسانهاي واقع بيني پيدا ميشوند كه علاج اين بحران را پيروي از شريعت محمدي دانستهاند. اقتصاددانان مشهور آلماني، يوهان بتمان در كتاب مشهور خود به نام «فاجعه سود» مينويسد: تنها راه حل، پياده كردن اصول شريعت اسلامي است.شگفتا پاپ كه به هر مناسبتي اظهار نظر ميكند ولي در موضوع بحران اقتصادي غرب، لب فرو بسته و چيزي نميگويد و احيانا از رباخواري حمايت نيز نموده و بر خلاف مسلك مسيح كه رباخواران را از معبد بيرون كرد، آنان را تاييد ميكند!به اميد روزي كه پرچم عدالت گستر «حضرت مهدي» سلامالله عليه بر كاخهاي حاكمان جهان برافراشته گردد، و بشر لذت زندگي پر مهر اسلامي را بچشد.
زمان ثبت: 1387/08/06 21:39:20 زير موضوع: تاملات
بازخواني پرونده متمهدين
سيدمجتبي مجاهدياندر آمددر سالهاي اخير، رواج پديده اوهام و خرافه، رونق بازار عرفانهاي مجازي و معنويتهاي فانتزي، گسترش طريقتهاي منهاي شريعت، رشد شبه عرفانهاي ژلهاي با انواع طعمهاي شهوت، شهرت و ثروت و گرمي بازار مكاره مدعيان دروغين، به ويژه متمهدين ـ مدعيان دروغين مهدويت ـ رشد فزاينده و البته نگران كنندهاي يافته است. روزي نيست مگر آنكه از يك سو، نفير گوسالهاي سامري به گوش ميخورد و خواه ناخواه با ادعاهاي گزاف چند كلّاش نظر كرده و مدعي خود خوانده مواجه ميشويم؛ تا آنجا كه كسي به مطايبه گفت: هر چند روزي، يك امام زمان نو ظهور به اوين ميآورند!جواهر فروشان به كنجي خموشچه گرم است بازار شلغم فروش!البته بايد اذعان نمود كه اين روند، مختص به ايران و يا كشورهاي اسلامي نيست، بلكه گرايش به معنويتهاي مجازي در مغرب زمين نيز، رونق گرفته است؛ چراكه معنويت، گمشده دنياي معاصر است. واقعيتي به نام «خلاء معنويت»، علي رغم احساس شديد تشنگي انسان معاصر به حقايق ماوراي طبيعت، هم دست قدرتهاي سياست پيشه را براي بهره برداري از اين خلاء باز مينهد و هم تشبث به هر حشيش و يا سيرابي با هر سرابي را براي اين انسان حيران توجيه ميكند. آري، نسل تشنه معنويت، عطش خود را با سرابهاي عرفان نما فرو مينشاند. در بازار گرم مدعيان، بنجلهاي خرافه و عرفانهاي بدلي، فرصت عرضه مييابند و اين سيكل عرضه و تقاضا تا همواره وجود «جهل» و «ظلم»، در جهان ادامه خواهد داشت. ميلتون، پركارترين محقق در حوزة جامعهشناسي اديان نوپديد، مينويسد: «بيش از دو هزار فرقة معنويتگرا در آمريكا و بيش از دوهزار جريان معنويتجو در اروپا هست كه درصد كمي از آنها مشتركند.» جنگ نرم افزاري، فاز سوم روياروييحقيقت آن است كه جريانهاي به ظاهر معنويت گرا، چه در قالب فردي و يا گروهي و چه از نوع سنتي ـ مانند تصوف ـ و چه از نوع وارداتي آن ـ مانند عرفانهاي غربي و شرقي ـ در «فاز سوم» رويارويي استكبار جهاني با انقلاب نوپاي اسلامي، احيا و روانه ميدان كارزار با بنيانهاي عقلاني و اعتقادي آن شده اند. در فاز اول، دامن زدن به اختلافات قومي و هدايت و حمايت از فعاليتهاي استقلال طلبانه اقوام غرب و جنوب ايران، و در فاز دوم، «جنگ گرم/ سخت افزاري» در دستور كار دشمنان قرار داشت كه عاقبت از اين حربهها طرفي نبستند. همزمان با تناوري و برومندي درخت جوان انقلاب اسلامي، حربههاي دشمنان نيز ظريف تر و البته سهمگين تر ميشد. «تهاجم فرهنگي» بلافاصله پس از پايان جنگ تحميلي و در آغاز دهه دوم انقلاب، به عنوان فاز سوم پيكار غرب، به كار گرفته شد و بدين ترتيب «جنگ سرد/ نرم افزاري» همه جانبهاي كه دو دهه به درازا انجاميد، آغاز شد. اول بار، رهبر بيدار انقلاب، تغيير تاكتيكي جبهه دشمن را به درستي تشخيص داده و اعلام خطر نمود؛ اما تأسف برانگيزترين فصل داستان، عدم اعتقاد متوليان رسمي فرهنگي آن ساليان كشور به «تهاجم فرهنگي» بود. دشمن علي رغم هشدارهاي مكرر ديدهبان بيدار نظام مبني بر هشياري در مقابل «تهاجم فرهنگي»، «شبيخون فرهنگي» و بلكه «نسل كشي فرهنگي»، همچنان و بدون هيچ مانعي به جلو ميتاخت. در اين فاز، دشمن دريافت كه به جاي جبهه گيري علني، روياروي بنيانهاي نظام، بايد چون موريانه در جان آن بنيادهاي عقلي و عقيدتي رخنه كند و با حربه شبه مذهب، به جنگ مذهب رود. مسخ محتواي دين، بي رنگ و بو كردن اعتقادات مذهبي، حيراني و سرگرداني انسان معاصر، رهايي انسان سرگشته در برهوت خلسههاي مجازي،...، هدف عمده اين نوع تهاجم بوده است. البته «جنگ رواني» دشمن به عنوان مكمل آن در اين دو دهه، هرگز فراموش نگشت.مهدويت و دشمنان آن«نماد سرخ عاشورا» و «نگاه سبز انتظار» در هميشه تاريخ اسلامي، مولفههاي اصلي حيات و پويايي تشيع بوده اند؛ و بديهي است كه دشمن در ميدان پيكار با تفكر شيعي، اين دو پايه اساسي را در تيررس مستقيم شليك خود قرار دهد. البته «موعودگرايي» به عنوان نقطه تعامل و اشتراك تمام اديان آسماني، در جهان غرب نيز با آسيبهاي جدي، دست به گريبان است. مباحث «آخرالزماني»، «آرماگدون» و «پايان تاريخ»، هر روز در مغرب زمين گرم تر و البته بحراني تر ميشوند. تنها ميتوان با سيري گذرا بر سيماي منجي در سينماي غرب، عمق فاجعه را دريافت.رواج پديده متمهدين، به رغم اثبات حقيقت زنده «انتظار»، نشان از وارد شدن آسيبهاي جدي بر پيكره اين آرزوي ديرينه ديني دارد. حقيقت آن است كه هم وجوه سه گانه «عقلي»، «قلبي/احساسي» و «عيني» فرهنگ مهدويت، در معرض هجمه دشمنان قرار گرفته و هم هواي آلوده خزان معنويت، مستعد رشد انواع بيماريهاي مسري نحلههاي تقلبي گشته است. براين باوريم كه بايد با بسط و گسترش مباحثي از اين دست، علاوه بر آسيب شناسي و آفت زدايي از اين باور ناب، مومنان را در مقابل آفات و ويروسهاي آن واكسينه كرد؛ چنانكه مقام معظم رهبري، امسال و در زادروز حضرت ولي الله الاعظم (عج) به روشنگري و هشدار در اين باب پرداخته، بر ضرورت آسيب شناسي و لزوم آفت زدايي از جريان ناب مهدويت، به عنوان مهمترين منبع تحول آفريني شيعه، تأكيد فرمود. ايشان مهدي باوري شيعه را نه يك امر صرف انتزاعي و باور محض ذهني، بلكه بنابر آموزههاي روايي ، آن را حقيقتي تابناك برشمرد كه در نزد شيعه از واقعيتي موجود حكايت ميكند كه قابل دستيابي و فيض دهي است؛ از اين رو زبان به هشدار گشوده و فرمود: «البته مثل همه حقايقي كه در برهههاي مختلفي از زمان، ملعبه دست سودجويان ميشود، اين حقيقت هم گاهي ملعبه دست سودجويان ميشود. اين كساني كه ادعاهاي خلاف واقع ميكنند ـ ادعاي رويت، ادعاي تشرف، حتي به صورت كاملا خرافي، ادعاي اقتداي به آن حضرت در نماز ! ـ كه حقيقتاً ادعاهاي شرم آوري است، اينها همان پيرايههاي باطلي است كه اين حقيقت روشن را در چشم و دل انسانهاي پاكنهاد، ممكن است مشوب كند. نبايد گذاشت. همه آحاد مردم توجه داشته باشند، اين ادعاهاي اتصال و ارتباط و تشرف به حضرت و دستور گرفتن از آن بزرگوار هيچ كدام قابل تصديق نيست. بزرگان ما، برجستگان ما، انسانهاي باارزشي كه يك لحظه عمر آنها ارزش دارد به روزها و ماهها و سالهاي عمر امثال ما، چنين ادعاهايي نكردند. ممكن است يك انسان سعادتمندي، چشمش، دلش اين ظرفيت را پيدا كند كه به نور آن جمال مبارك روشن شود، اما يك چنين كساني اهل ادعا نيستند؛ اهل گفتن نيستند؛ اهل دكان داري نيستند. اين كساني كه دكان داري ميكنند به اين وسيله، انسان ميتواند به طور قطع و يقين بگويد اينها دروغگو هستند؛ مفتري هستند. اين عقيده روشن و تابناك را بايستي از اين آفت اعتقادي دور نگه داشت» . معظم له، پيشتر نيز از نقشه ضد مهدوي استعمار در كشورهاي اسلامي، پرده برداشته و فرموده بود: «همه اينها نقاط برجستهاي هستند كه اگر ما مسلمانان درست به حقيقتشان توجّه كنيم، تبديل به يك موتور حركتدهنده جامعه اسلامي ميشود؛ ولي وقتي روي آن كار كردند و آن را خراب و معناي آن را عوض كردند و در ذهنها به صورت ديگري جا انداختند، همين موتور محرّك، به يك داروي مخدّر و خوابآور تبديل ميگردد. اينگونه است! حال بحث ما در مورد دشمنان داناست كه سراغ اين عقيده آمدند. من سندي را ديدم كه مربوط به دهها سال قبل؛ يعني اوايل ورود استعمار به شمال آفريقاست. كشورهاي شمال آفريقا، گرايش بسياري به اهل بيت دارند. مذهبشان هر مذهبي از مذاهب اسلامي كه هست، باشد؛ اما محبِّ اهل بيتند. در كشورهاي سودان و مغرب و غيره عقيده به مهدويّت خيلي پُررنگ است. آن زمان كه استعمار وارد مناطقِ مذكور شد ... يكي از مسائلي كه مزاحم استعمار شد، عقيده به مهدويّت بود! در سندي كه من ديدم، بزرگان استعمار و فرماندهان استعماري توصيه ميكنند كه ما بايد كاري كنيم كه عقيده به مهدويّت، به تدريج از بين مردم زايل شود!» جريانهايي چون «مستر همفر» جاسوس وزارت مستعمرات بريتانيا در ممالك اسلامي و «كينياز دالگوركي» مأمور امپراطوري تزار روسيه براي ايجاد فرقههاي جديد مذهبي در عهد قاجار، تنها نمونههاي آشكار هزينهكردهاي قدرتهاي استعماري بر ضد بلاد اسلامي بوده اند. رد پاي استعمار در سرزمينهاي اسلامي را ميتوان در قامت «وهابيت» در جزيرة العرب، «بابيت» و «بهائيت» در ايران و «آقاخاني» و «قاديانيه» در پاكستان، پيگيري كرد. هم افقي اين فرقهها با همديگر، مشهود است؛ چرا كه در همه آنها استعمار به دنبال معرفي امام زماني بدلي و منجي غير واقعي است، تا مردم را از نزديكي و پيروي از امام زمان حقيقي به دور دارند.با اين مستندات، بي شك يكي از عمده دلايل رواج بازار مدعيان، «بالا گرفتن تقابل ميان دو نظام حق و باطل يا نظام اسلام و كفرجهاني » است. هيچگاه فراموش نگردد كه استعمار، «دشمن صلبي » مسلمانان بوده و هست. متمهدين صدر اسلامدر لابلاي صفحات تاريخ پر نشيب و فراز اسلامي، دست سياست پيشگان طاغوتي در فرقه سازيهاي مذهبي، مشهود است. ترفند سياست بازان اموي ـ به ويژه در عهد معاويه ـ در موازي سازي براي خاندان رسالت و رقيب تراشي برابر ائمه هدي، در پيدا و پنهان تاريخ اسلامي، به وضوح قابل رؤيت است. جعل جماعتي به نام «زهّاد ثمانيه» و كرامت سازي براي آنان، نمونهاي از مرجعيت سازي بدلي سياست ورزان اموي براي دور كردن امت از درب خانه علي(ع) و فرزندان او بود و اين همه، به گواهي مجامع روايي فريقين، علي رغم تأكيد مدام پيامبر(ص) براي حصر امامت در اهل بيت عصمت و طهارت و نهي امت از پيروي ائمه باطل بوده است؛ «معاشر الناس، انّه سيكون من بعدي ائمه يدعون الي النار و يوم القيامه لاينصرون» . پديده رهبران ضلالت ـ كه به آتش دلالت ميكنند ـ همپاي امامان هدايت و به موازات مأموريت الهي آنان، پديدار شد. فتنه امامت دروغين جعفر كذّاب، فرزند امام هادي (ع)، كه پدر او را «نمرود» ولي او خود را «نوح» ميناميد، يكي از آن بسيارِ ماجراهاست.مهدويت نيز به عنوان عصاره امامت، از كيد و يا جهالت موازي سازان مصون نماند. در اين مجال تنها از باب نمونه، مواردي چند از فرقههاي مدعي مهدويت را از صدر اسلام تا عصر قبل از ولادت حضرت امام زمان(عج)، برمي شمريم:1. فرقه «معيان» كه در سال 40 هجري و بعد از شهادت حضرت على(ع) پيدا شد. اينان قائل به غيبت على(ع) بوده و ميگفتند روزي باز خواهد گشت.2. فرقه «سبائيه» كه غلو را درباره على(ع) به حد اعلا رسانده و معتقد بودند كه على(ع) زنده است و در ابرها مأوي گزيده و روزي ظهور خواهد كرد . 3. فرقه «كيسانيه» كه ميپنداشتند محمدبن حنفيه، همان مهدى موعود(عج) است و روزي از كوه رضوي ظهور ميكند.4 فرقه «يزيديه» كه عقيده داشتند يزيد ابن معاويه به آسمان صعود كرده و روزي باز خواهد گشت و دنيا را پر از عدل و داد خواهد نمود !! 5. فرقه «هاشميه» كه پيروان ابوهاشم عبدالله بن محمدبن حنفيه بوده و ميگفتند اگرچه محمد مرده است، اما پسرش ابو هاشم، همان مهدي موعود است كه روزي قيام خواهد كرد. 5. «عمربن عبدالعزيز» هشتمين خليفه اموي كه گروهي قائل به مهدويت وى بودند. 6. فرقه «زيديه» كه ميپنداشتند زيد بن على بن حسين بن على(ع) چون از نسل حسين(ع) است و بر عليه ظالمان قيام به سيف نموده، پس او همان مهدى موعود است كه قيام كرده. 7. فرقه باقريه 8. فرقه ناووسيه 9. فرقه واقفيه 10– فرقه اسماعيليه ... .مدعيان عصر غيبت اگر چه تا قبل از ولادت حضرت امام زمان(عج)، مدعيان بيشتر از نوع متمهدين ـ مدعيان شخص مهدي(ع) ـ بودند، اما اين بار پس از ولادت حضرت، و دقيقاً از اواخر عصر غيبت صغري، نغمههاي مدعيان «بابيت» و «سفارت» امام، ساز شد. با اينكه حضرت چهار نماينده يكي پس از ديگري معين فرموده بود، باز كساني بودند كه به موازات آنان ادعاي نيابت و سفارت حضرت را داشتند؛ با اينكه نامههايي از جانب امام(ع) در رد و تكذيب آنها صادر شده بود.ادعاي سفارت حضرت از زمان شيخ محمدبن عثمان عمروي، سفير دوم امام مهدي(ع)، آغاز شد. نخستين مدعي بابيت امام، « ابو محمد شريعي بود و در پي او محمد ابن نصير نميري موسس طريقه نصيريه است كه حضرت صاحب الامر او را لعن نمود و حسين ابن منصور حلاج صوفي معروف و ابو جعفر محمد ابن علي شلمغاني معروف به ابن ابي الغراقر و ابوبكر محمد ابن احمد عثمان بغدادي و احمد ابن هلال كوفي و ابو دلف مجنون محمد ابن مظفر عبدالله ابن ميمون قداح در سال 251 مدعي نيابت [امام]حاضر شد و يحيي ابن ذكرويه در سال 281 مدعي باب شدو احمد ابن حسين رازي و سيد شرف الدين ابراهيم، نخست مدعي باب امام بودند و سپس ادعاي امامت كردند. حسين ابن علي اصفهاني و علي ابن محمد سجستاني بغدادي و سيد محمد هندي مدعي باب شدند. عباس فاطمي در اواخر قرن هفتم و درويش رضا عبدالله حسان المهدي در 1899 خود را باب، سپس مهدي موعود اعلان نمود. محمد احمد ابن عبدالله سوداني صوفي، [مدعي] اول بابيت امام [شد.] و سپس اعلام نمود مهدي است و خلاصه سيد علي محمد شيرازي با باب بودن ادعايش را آغاز كرد و تا الوهيت پيش رفت. در اين اواخر صوفيان نعمت اللهي براي جنيد بغدادي، مدعي نيابت شده اند» . شيخ طوسي در كتاب الغيبه، در بابي مستقل به نام و مشخصات برخي از اين مدعيان اشاره كردهاند. متمهدين صوفيعرفانهاي تكليف گريز، همان صورت امروزين طريقتهاي مستقل از شريعت متصوفه سنتي است. روشن است که همه جريانهاي خرافه گرا و از جمله صوفيه، تمام موفقيت خود را مرهون زودباوري كساني است که ميزان عقل و وحي را در سنجش و راستي آزمايي اعمال و سخنان اعجاب آور آنان ناديده مي گيرند. «ذكر اين نكته در شناخت ماهيت صوفيه ضروري است كه از اولين اصول اين طايفه «تفرّس» است. صوفيه بر مبناي اين اصل، ابتدا اشخاص بُله و زودباور را به دام مياندازند. حُمقاء خريداران هميشگي سخنان اعجاب آور آنها هستند. پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: ما رَفَعَ الله رايه ضلال الّا و قد لفّ عليه اناس سفهاء.» تأمل و بررسي ـ هرچند گذرا ـ در اصطلاحات متصوفه، به ما ثابت ميكند كه جعل بسياري از القاب اين طايفه، ريشه در ادعاهاي گزاف آنان در امر ولايت و مهدويت دارد؛ براي مثال، ميتوان از عناوين «قطب»، «غوث» و «غوث اعظم» نام برد؛ چنانكه جواد نوربخش، رهبر يکي از سلاسل صوفيه نعمت اللهي، در وجه تسميه «قطب» مينويسد: «از آن رو كه انسان كامل است و جهان علم و معرفت الهي پيرامون محور وجود او ميچرخد »!! در حاليکه اين معنا تنها براي ائمه اطهار(ع) تحقق مي يابد.برخي از فرق صوفيه با تقسيم بالسويه «ولايت» ميان رهبران خود و امامان معصوم(ع)، به جعل «ولايت قمريه» و «ولايت جزئيه» اقطاب، در عرض «ولايت شمسيه» و «ولايت كليه» ائمه معصومين (ع)، دست يازيده تا بدين ترتيب هم «پديده ولايت بدون امامت» را رسميت بخشيده باشند و هم ماهيت عقيدتي فرقههاي خود را بيش از پيش نمايان كنند. طرح عنوان «عالم صغير» براي قطب در مقابل عالم كبير؛ يعني امام معصوم(ع)، نشان ديگري از گزافه گويي برخي از طوايف صوفيه ميكند تا آنجا كه در شأن «عالم صغير» مينويسند: «پس آن اخباري که در غيبت حضرت قائم وارد شده، تمام آنها در عالم صغير [قطب] جاري خواهد بود»!! از آن رو كه خاستگاه و رستنگاه تصوف، جهان و جغرافياي تسنن بوده است، فرق دراويش به تأسي از مكتب خلفاء، بعضاً به «ولايت نوعيه» رهبران خود معتقدند و لذا چندانکه بايد به «ولايت شخصيه» ائمه اطهار(عليهم السلام) وقعي نمينهند! اين انحراف، زمينه ساز ظهور متمهدين صوفي گرديد. در تاريخ تصوف كساني كه ادعاي «مهدويت نوعيه» كرده اند، كم نبوده اند؛ به عنوان مثال، در قرن هشتم درويش محمد نوربخش ـ سر سلسله نوربخشيه و ذهبيه از سلاسل معرفيه ـ به نام مهدي موعود خروج كرد اما به دست امير تيمور گوركاني گرفتار و تأديب گرديد! در اين زمينه بازخواني نوشتههاي صوفيه در شأن رهبران خود، موجب اعجاب و شايان تأمل است. ميتوان با خواندن نوشته يكي از دراويش ذهبي در وصف سركرده فراماسونر فرقه ذهبيه اغتشاشيه احمديه، به عمق فاجعه پي برد، آنجا كه مينگارد: «ركن ركين و بلد امين، وارث اقطاب الولايه و الهدايه مروج الشريعه الغراء المصطفوي و قائد الطريقه البيضاء المرتضوي، كهف الابدال و الاوتاد الزمان، قطب الاوليا الكاملين، ابوالوقت مولانا الاعظم، استاد دكتر حاج عبدالحميد گنجويان متعناالله بطول بقائه و ارواحنا فداه و افاض الله علينا و علي جميع المسلمين انوار هدايته و ولايته...» !!! القابي كه در جهان هستي، برازنده كسي جز حضرت ولي الله الاعظم (عج ) نيست! البته مدعيات متصوفه، به ذكر اين موارد پايان نميپذيرد، بلکه اين تنها مشتي نمونه از خرمن ادعاهاي بسيار آنهاست و اميد آن داريم که در نوشته اي مستقل به بررسي و تحليل مستند عقايد و آداب صوفيه در اين زمينه بپردازيم. مدعيان عصر ارتباطاتبراي تفنن هم كه باشد، اصطلاح «مدعيان دروغين» را در اينترنت جستجو كنيد، تا با انبوه آمار و اخبار اين اخوان الشياطين، در صفحات سايتها و خبرگزاريها برخوريد. البته بايد ديده باشيد كه در چند سال اخير، رسانه ملي با ساخت مجموعههاي مستندي به نام «مدعيان دروغين» به افشاي چهره پنهان برخي از اين افراد دست زد. بنا بر آخرين گزارش رسمي نيروي انتظامي، « بيش از 50 فرقه و گروه تخديري به ايران وارد شده كه نيمي از آنها فعال اند و قريب 200 عنوان كتاب ترجمه و چاپ و توزيع » كرده اند. در اينجا براي نمونه با چند سامري عصر ارتباطات، آشنا ميشويم:1. سيد حسين كاظميني بروجردي، روحاني نماي بيسوادي كه به ضرب زبان چرب و قيافه غلط انداز خود، جماعتي از جهال را با خود همراه كرده و مدعي ارتباط با امام زمان(عج) بود؛ اما پس از دستگيري اعتراف كرد كه به جاي امام زمان با عليرضا نوري زاده ـ ضد انقلابي فراري و عامل سرويسهاي غرب ـ ارتباط داشته است! و ماهانه بيش از 50 ميليون تومان از اين راه كسب درآمد ميكرد! 2. مرد هميشه پنهان عراقي كه مدعي بود سيد حسني است! در لوحي تصويري كه از او به دست آمد، وي را در پوششي يك دست سبز و نقابي سفيد بر صورت، در زير عكس منتسب به يكي از ائمه(ع) نشان ميدهد كه ميگويد: «ايران كربلاي ثاني است و من وظيفه خطيري بر عهده دارم؛ وظيفه من بستر سازي براي ظهور است»! پس از سقوط صدام، تعدادي از اتباع عراقي مقيم ايران، در حاليكه لباسهاي بلند مشكي و شالهاي سبز دربر داشتند، پس از نماز جمعه شهرهاي تهران و قم، شعارهايي در حمايت از او به عنوان سيد حسني، سر دادند! اين كذاب فعاليتهاي خود را در كرج، اصفهان، تبريز، مشهد و شيراز گسترش داد. از جمله دستورات وي به مريدان ذكر اينگونه صلوات بود: «اللهم صل علي آقا سيد»! او مدعي بود كه طي الارض ميكند و زنان مريدش نيز بر وي محرمند! پس از دستگيري علاوه بر اعتراف به ارتباط نامشروع با مريدان، معلوم شد كه دانشجوي سابق دانشگاه بصره بوده است. به اذعان استاندار بصره، هدايت گروه او را رژيم صهيونيستي به عهده داشته است! 3. خانم 50 سالهاي به نام ب.ب كه ادعا داشت همزادي از نوع افعي دارد! و با اجنه و ارواح در ارتباط است، خود را يار ششم امام زمان(عج) معرفي و اعلام نمود كه طي السماء ميكند! وي كه قصد داشت در بيابانهاي اطراف قم مسجدي براي امام زمان(عج) ـ جمكران 2ـ بسازد، پس از دستگيري اعتراف كرد كه تنها در يك فقره از مريدانش كه يك پزشك خانم بوده، 70 ميليون تومان كلاهبرداري نموده است! 4. روز 12 دي ماه 1386 خبري بر روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت مبني بر اينكه فردي به نام عبدالرضا.ق با معرفي خود به عنوان امام زمان، به همراه تعدادي از بستگانش در مقابل نهاد رياست جمهوري منتظر ملاقات با رئيس جمهور است! وي اظهار داشت پيامي براي دكتر احمدي نژاد در دو محور دارد؛ يكي اصلاح وضع اقتصادي و ديگر برچيدن مراسم عزاداري سيدالشهداء! پس از دستگيري و بازجويي معلوم شد كه دو برادر اين مدعي در سالهاي گذشته به اتهام اقدام تروريستي، مجازات شده اند و تعدادي از فرزندانش در خارج از كشور به سر ميبرند.5. خانمي به نام ف.الف براي جمعي از مريدان زنش ادعا ميكرد كه همسر آينده امام زمان است! وي مدعي بود كه با اقدامات و تأليفاتش به تنهايي 40 سال زمان ظهور حضرت را به جلو انداخته است! 6. شيادي ديگر بيش از 40 نفر ساده انديش را براي انجام مناسك حج در تپههاي اطراف هشتگرد احرام پوشانيد! و روزي سه نوبت خود و مريدانش به سجاده خالي منسوب به امام زمان اقتدا ميكرد! وي مدعي سير و سياحت در عوالم هستي به همراه امام زمان و در سفينه ايشان بود! اهداف و انگيزههاالف) اهداف متمهدينحضرت علي (ع) در باب بررسي ريشههاي بروز فتنه ميفرمايد: «انّما بَدءُ وقوعِ الفِتنِ، اهواءٌ تُتَّبعَ و احكامٌ تُبتدعَ؛ سر منشأ همه فتنهها، پيروي از خواهشهاي نفساني و احكامي است كه بر خلاف شرع صادر ميگردد».در يك تقسيم بندي كلي ميتوان اهداف مدعيان را به: الف)انگيزههاي شخصي و ب)اهداف گروهي و تشكيلاتي، تقسيم كرد. اسناد و تجربيات موجود ثابت ميكنند كه معمولاً گروههاي منحرف مدعي، مستقيم و يا غير مستقيم، داراي رگههاي سياسي بوده و تحت هدايت و يا حمايت بيگانگان ادامه حيات ميدهند. در يك جمع بندي ميتوان موارد ذيل را از اهم اهداف و انگيزههاي مدعيان ـ فردي و گروهي ـ مهدويت برشمرد:1. كسب شهرت و آوازه. 2. كسب ثروت و سودجويي (از افراد ساده لوح)؛ فريــب جلوه سالوسيـان مخـور، كاين قوم اميدشان به خدا نه، به سيم و زر بسته است 3. شهوتراني و سوء استفاده جنسي (به ويژه با اغفال زنان و جوانان).4. احساس خود برتربيني، خود ديگربيني ـ الينه شدن ـ قدرت طلبي و مريد پروري(معمولا اين نوع مدعيان، بيماران رواني هستند كه دچار تخيل و توهم شده اند).5. جبران شكستهاي زندگي و پايان دادن به سرخوردگيهاي گذشته و پاسخ به عقده حقارت.6. جبهه گيري و ضديت با دين، مذهب و نظام اسلامي.7. تشكيل شبكههاي فساد اخلاقي، باندهاي توزيع مواد مخدر، ايجاد گروههاي ضد اجتماعي (مانند سرقت، قتل و تسويه حسابهاي شخصي و گروهي). 8. تشكيل شبكههاي سياسي ـ امنيتي براي ايجاد اغتشاش و انجام عملياتهاي خرابكارانه در كشور(با هدايت و حمايت دشمنان نظام).ب) انگيزههاي مريدانبا مروري بر هويت مدعيان، اگر چه در مييابيم كه آمار مدعيان مرد بيش از زنهاست، اما قاطبه تاثيرپذيران و مريدان، از قشر زنان و دختران ميباشند. ميتوان موارد ذيل را از مهمترين انگيزههاي پيروي از مدعيان دروغين دانست:ارتباط آسان وسريع با عالم غيب و با حضرات معصومين(ع)، آگاهي از آينده، قدرت يافتن بر احضار ارواح و اجنه، رفع حاجات دنيايي و دستيابي به ثروتهاي كلان، درمان بيماريهاي صعب العلاج، رفع اختلافات خانوادگي و افزايش مهر و محبت او در دل ديگران، انتقام و شكست رقيب از راه غير طبيعي، موفقيت در زندگي و تحصيل، ... . شگردهاي جذب متمهدينافراد مدعي، بسته به موقعيت، امكانات و اهداف خود، هم از روش فردي ـ چهره به چهره ـ و هم از روشهاي سازماني ـ با تعيين سرگروهها و حلقههاي رابط ـ به جذب پيرو و مريد مشغولند. در مجموع روشها و شگردهاي تاثير گذاري اين جماعت به قرار ذيل ميباشد:1.شناسايي و جذب افراد ساده لوح و زودباور.2.تأمين مايحتاج مريدان و تطميع جوانان با پول، مواد، مسكن و تأمين اسباب عيش و نوش آنها.3. تشويق جوانان به ارتباطات آزاد جنسي و تن پروري؛ مانند برگزاري جلسات فساد اخلاقي و اردوهاي مختلط و توصيه به زنان براي كشف حجاب در مراسمات خود.4.دادن اذكار و اوراد غير مأثور و ختومات عجيب و غريب و توزيع دستورالعملهاي غيرشرعي و به ظاهر جذاب.5.چشم بندي، كف بيني، رمالي و انجام امور خارق العاده و يا غير عادي نما مانند احضار اجنه و تسخير ارواح.6. ادعاهاي گزاف و دروغ پردازيهاي بزرگ مانند: ادعاي كرامت و معجزه، ادعاي دانستن اسرار و رموز هستي و كشف اسرار و رازهاي مگو، تسلط بر علوم غريبه و دانستن خواص حروف و اعداد و جداول.7. خواب سازي و يا تعبير خوابهاي مريدان به شكل جذاب و دلخواه.8. لفاظي و سخنوري و سوء استفاده از قدرت بيان خود در جذب مخاطب.9. تفسير به رأي قرآن و منابع مذهبي و بدعت در انجام مناسك ديني و صدور فتواهاي من درآوردي مانند خواندن نماز به زبان فارسي و يا ترك كامل آن در مواقع تشخيص مراد.10. انتقال حس شخصيت كاذب به مريدان مانند دادن سفارت و مأموريتهاي خاص به هر مريد.11. ادعاي شفاعت گناهان و شفاي امراض صعب العلاج.12. ادعاي ارتباط و وابستگي به نهادهاي حوزوي، قضايي، امنيتي و انتظامي و ديگر مراكز موجه نظام براي جلب اعتماد مريدان.13.ادعاي ايصال آسان و بدون زحمت مريدان به مقامات معنوي؛ مثلا تنها با بيعت كردن و دستبوسي و تبعيت بي چون و چرا از مراد.14. نفوذ درNGOها ـ تشكلات غير دولتي ـ با وعده كمكهاي مادي و دستگيريهاي معنوي. راههاي شناخت متمهدينبايد دانست كه: 1. اساساً تشرف به محضر ولي الله الاعظم (عج) براي خواصي از اولياء امكان داشته و دارد؛ چنانكه تشرفات بزرگاني چون سيد ابن طاووس و سيد مهدي بحرالعلوم و ... در تاريخ مهدويت ثبت است؛ اما بديهي است كه در اين باب هر مدعي را نميتوان تصديق كرد. بلكه تصديق ادعاي تشرف، نيازمند ادله و قرائني است؛ از جمله عدم ضديت ادعا با مباني اعتقادي و نيز اثبات سوابق تقوايي فراوان مدعي. بايد دانست كه دو شاخصه انسان واصل عبارتند از: «اول) تقوا، يعني مقاومت در برابر شهوت، شراب و غفلت و دوم) معرفت و عقلانيت» . بي شك سوابق مدعيان، ميزان دقيقي براي سنجش عيار و راستي آزمايي از ادعاهايشان است. 2. چنانكه در بيان رهبري معظم انقلاب نيز آمد، تشرف يافتگان حقيقي و مرتبطان واقعي حضرت، اهل ادعا و باز نمودن دكان سودجويي نيستند؛ پس بايد مسلم دانست كساني كه اهل تشرفند، اهل ادعا نيستند. حديث قدسي «اوليايي تحت قبابي لا يعرفهم غيري» مبين مطلب است؛هر كه را اسرار حق آموختندمهر كردند و دهانش دوختند3. اگر چه نميتوان منكر رؤيت حضرت شد، اما بايد دانست كه ملاقات با امام زمان(عج) ـ در صورت صحت ـ يكسويه است و نه دو سويه؛ يعني اينگونه نيست كه هرگاه مدعي اراده كند، بتواند مشرف شود. پس ادعاي تشرف و مشاهده ارادي، با مباني اعتقادي ما ناسازگار است.شايد فلسفه صدور رواياتي كه بر طرد ادعاي تشرف ـ علي رغم اثبات تشرف برخي از بزرگان ـ تأكيد دارند، براي جلوگيري از رواج بازار مكاره مدعيان دروغين باشد، تا بدين وسيله هر كذابي نتواند كالاي تقلبي خود را عرضه كند. 4. اگر چه تشرف فيزيكي و يا رويت بصري حضرت فضيلت است؛ اما اصل و يا لياقتي منحصر به فرد نيست، چراكه اولاً معرفت و بصيرت در شناخت جايگاه، حقوق و عمل به دستورات آن حضرت، اصل است؛ «من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه» و ثانياً به گواهي مستندات تاريخ مهدويت، تاكنون برخي از مسيحيان، كليميان و اشخاص غير مسلمان و يا غير شيعه ـ بنا بر مصالحي ـ شرف حضور يافته اند که واجد لياقت چنداني نبوده اند.5. مدعي نيابت، سفارت، نمايندگي و ابلاغ دستور خاص امام زمان(عج)، طبق نص صريح توقيع مبارك حضرت ، مفتري و كذّاب است. حضرت در نامهاي خطاب به آخرين نايب خاص خويش، تأكيد فرمودند كه هركس ادعاي «مشاهده» نمود، او را تكذيب كنيد. البته در توضيح و تفسير اين فراز از توقيع مبارك بايد خاطر نشان نمود كه منظور از تكذيب مشاهده كننده، تكذيب اصل رويت نيست بلكه تكذيب مشاهدهاي است كه صاحب آن ادعاي رويت ارادي و طرفيني داشته باشد. نكته ظريف آن است كه «مشاهده» بر وزن مفاعله است و حاكي از يك عمل طرفيني مثل معامله ميباشد كه اراده هر دو طرف در آن امر دخيل باشد؛ فتأمل.6. روايات معتبر، ما را از توقيت ـ مشخص كردن زمان ظهور يا تعيين محدودة زماني ظهور حضرت ـ به شدت نهي كردهاند. امام باقر(ع) در پاسخ به پرسشي درباره زمان ظهور موعود، سه مرتبه فرمود: «آنها كه وقت تعيين ميكنند دروغ ميگويند» . امام صادق(ع) نيز به محمدبن مسلم ميفرمايد: «محمد! اگر كسي وقتي از جانب ما براي ظهور حضرت مهدي(ع) نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براي احدي تعيين وقت نميكنيم». 7. مكتب اسلام، مكتب «اصالت كمال» است نه مكتب اصالت رنج و رياضت و يا مكتب اصالت كرامت. اگر چه رياضت، موجب تقويت و قدرت نفس ميشود اما اين قدرت، نسبتي با حقانيت ندارد. پس بر فرض صحت ادعاي مدعيان در انجام امور خارق العاده، بايد دانست كه اولاً: خلق كرامت و يا قدرتمندي در شكستن قواعد طبيعت و يا ارتباط با موجودات نامريي، دليل بر مشروعيت و در نتيجه حقانيت مدعي نخواهد بود و ثانياً: قدرت در ارتباط گيري با موجودات ناديدني و يا تواناييهاي غير طبيعي، به گواهي اخبار مستند، از كفار، فجار، فاسقان و انسانهاي بي دين نيز بر ميآيد. نيروي برخاستن از زمين و يا پرواز در آسمان كه حشرات ضعيفي چون سوسك نيز قادر بر آنند، چه حقانيت و مشروعيتي را براي عامل آن ميتواند به بار آرد؟! همه ميدانند كه مرتاضان هندي و يا شخصي مانند ديويد كاپرفيلد، كه در جلوي دوربينهاي خبرگزاريهاي سراسر جهان از ديوار چين رد شد، چنان كارهاي شگفتي انجام ميدهند كه مدعيان دروغين جامعه ما در خواب نيز قدرت بر تصور آنها ندارند! 8. اسلام ستيزي و مسلمان گريزي از نشانههاي مدعيان دروغين است. ساده ترين راه شناخت اين افراد، خلاف شرعهاي صريح و گناهان بزرگي است كه مرتكب ميشوند؛ مانند: غيبت، تهمت، اختلاط بي مرز با نامحرم، روابط نامشروع و... . مدعيان در عمل ثابت كرده اند كه چندان توجهي به شرع، عرف و اخلاقيات جامعه اسلامي ندارند. 9. نبايد ناديده گرفت كه وعده الهي مبني بر گسترش عدالت و تحقق حكومت صالحان بر زمين و اعتلاي پرچم اسلام به دست بندگان صالح خدا، با وجود ادعاهاي مكرر اين مدعيان نه تنها هنوز تحقق نيافته بلكه هيچ كس صفت عدالت گستري را در اينان سراغ ندارد!10. در مجموع مي توان گفت: وجه مشترك فكري تمام اين مدعيان و گروههاي خرافه: الف) التقاط در اعتقادات ب) نگاه سكولاريستي، به دين و دنيا ج) تساهل و تسامح شديد ديني ـ مذهبي د) نگاه پلوراليستي، به عنوان جوهره انديشه و عمل آنهاست. ميتوان گفت كه اين فرقهها، تبلور عيني ادعاي«صراطهاي مستقيم» هستند. در اين مسير مدعي متمهد، قطب، مرتاض، ساحر،... و خلاصه هر راهي براي وصول به حقايق متكثر، سفارش ميشود؛ و حال آنكه سفارش خداوند «وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» است.اللهم انا نرغب اليك في دوله كريمه، تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهلهمنبع: ماهنامه معارف، شماره 59.پي نوشت . متمهدي: [ م ُ ت َ م َ ] [ ع ص ] دروغزن در دعوي مهدويت . مدعي مهدويت . آن که به دروغ دعوي مهدويت کند. و آن که دعوي مهدويت کند و نباشد. (لغتنامه دهخدا). . حميدرضا مظاهري سيف، عوامل پيدايش معنويتهاي نوظهور، ماهنامه موعود شماره89. . رسول اکرم(ص): «افضل اعمال امتي، انتظار الفرج» (علامه مجلسي، بحار الانوار، ج50، ص317). . بيانات مقام معظم رهبري در نيمه شعبان، 27/5/87، روزنامه جمهوري اسلامي. . بيانات مقام معظم رهبري در نيمه شعبان سال 1376. . حجت الاسلام و المسلمين قائم مقامي در گفتگو با خبرگزاري رجا نيوز31/5/87. . سيد جمالدين اسد آبادي، استعمار بريتانيا را «دشمن صلبي» مسلمانان ميدانست. . سيد علي كمالي دزفولي، تاريخ تفسير،مكتب صوفيه، ص 141. . خطبه غديريه رسول اكرم(ص)، مندرج در اسرار غدير، ص 155. . علي امير مستوفيان، رهبران ضلالت، ص 241. . همان. . على اكبر فياض، تاريخ اسلام، ص 140. . صدوق الدملوجى، اليزيديه، ص 164. . نوبختى، فرق الشيعه، ص 48. . سعد محمد حسن، المهدية فى الاسلام، ص 182. . مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه: سيد هاشم رسولى محلاتى، ص 129، تحقيق: على اكبر غفارى، كتاب فروشى صدوق، تهران. . علي امير مستوفيان، رهبران ضلالت، ص 269-268. . شيخ طوسي، الغيبة، صص 267 ـ 281. . سيد مجتبي مجاهديان، صوفي بي صفا نميخواهم(1)، روزنامه جمهوري اسلامي 17/1/87. . جواد نوربخش، خرابات، ص 125. . سيد محمد تقي واحدي(صالح عليشاه)، در كوي صوفيان، ص 167. . محمد حسن صالح عليشاه، نامههاي صالح، ص29. . سيد محمد تقي واحدي(صالح عليشاه)، در كوي صوفيان، ص 167. . ملا سلطان گنابادي، ولايت نامه، ص 71. . همان. . باقري، مقدمه کتاب «مكاتيب عبدالله قطب»، انتشارات خانقاه احمدي. . جانشين فرماندهي نيروي انتظامي، خبرگزاري فارس، 26/6/87. . اين موراد ـ 1تا6ـ از پايگاههاي خبري شريف نيوز، آريا نيوز، فردا نيوز دريافت شدهاند. . نهج البلاغه: خطبه 50. . محمدعلى مجاهدى. . حسن رحيم پور ازغدي، ويژنامه كژراهه(روزنامه جام جم)، معنويت توحيدي معنويت شرك آلود، ص 41. . بيانات مقام معظم رهبري در نيمه شعبان، 27/5/87، روزنامه جمهوري اسلامي. . حديث قدسي. . علامه مجلسي، بحار الانوار،ج32، ص331. . در نهم شعبان سال 329 ق. شش روز قبل از وفات علي بن محمد سمري ـ چهارمين نمايندة خاص ـ نامهاي از امام زمان(ع) خطاب به او صادر شد مبني بر اينكه هركس ادعاي مشاهده كرد او را تكذيب كنيد، زيرا او كذّاب ـ نه كاذب ـ و مفتري است!(بحار الانوار، ج52، ص151). . ثقة الاسلام کليني، الکافي، ج1، ص368، ح5. . همان، ح3. . انعام/ 153.
زمان ثبت: 1387/08/02 15:14:02 زير موضوع: تاملات
رسانهی ملی و تکرار چندینباره اشتباه فاحش رسانهای!؟
اگر عملکرد رسانهي ملي در زمينه پوشش مسائل فلسطين و سرزمينهاي اشغالي در طول سال، بررسي شود، خواهيم ديد که بخش اعظم مطالب و خوراک رسانهاي ارائه شده در اينباره، صرفاً به پوشش اخبار کشتار فلسطينيان و جنايات صهيونيستها ختم ميشود و البته شايد گاهي تحليلي و تفسيري در اين زمينه!ولي هر سال، چند روزي مانده به آخرين جمعه ماه مبارک رمضان و روز قدس، رسانههاي گروهي و رسانه ملي يادشان ميافتد که فلسطيني هم هست! و آن سرزمينيست اشغال شده، توسط صهيونيستهاي جنايتکار! و هر نيم ساعت به نيم ساعت، پخشي تکراري دارند از تصاوير آرشيوي قديمياي که به خورد مخاطب خود ميدهند!ساليان درازي به اندازه عمر انقلاب اسلامي، جاي بسياري از برنامههاي عميق تخصصي و تحليلي، در مورد موضوع مورد بحث در رسانهي ملي خاليست.کارکرد رسانهي ملي، به خصوص تلويزيون در زمينه مسائل فلسطين، مبحث دشمنشناسي و تحليل و بررسي ساختارهاي صهيونيسم جهاني براي مخاطب خود ميباشد، نه اينکه فقط وظيفه خود را به نشان دادن صحنههاي شهادت مردم مظلوم فلسطين و مبارزه سنگ در برابر تانک و... [که اکثراً هم تکراري و قديمي هستند] بداند! وقتي عموم مخاطبان اين رسانه، از ماهيت تاريخي صهيونيسم، ابعاد سياسي، اقتصادي، نظامي، رسانهاي و... آن اطلاعي ندارند؛وقتي عموم مخاطبان اين رسانه، تحليلي از چرايي و چگونگي حمايت بيقيد و شرط غرب و به خصوص دولت آمريکا از اسرائيل ندارند؛وقتي عموم مخاطبان اين رسانه، پاسخي قانع کننده در مورد شبهسازيهاي دستگاه تبليغاتي جهاني صهيونيسم، در مورد فلسطين، مانند فروش زمينهاي فلسطينيان به يهوديها،سکونتگاه اوليه يهود و... ندارند؛وقتي عموم مخاطبان اين رسانه، از وجود تفکرات و گرايشهاي مسحيت صهيونيستي، اسلام صهيونيستي، ماهيت، نوع عملکرد، کارکرد و چگونگي تعامل بين آنها اطلاعي ندارند؛ تأثير خوراک تبليغاتي و ويژه برنامههاي مرتبط با اين موضوع که در روزهاي مانده به روز قدس پخش ميشود، به حداقل ممکن رسيده و گاهي دچار تضاد ميشود!بدون آگاهيهاي عميق و مستند، چگونه ميتوان بر روي افکار عمومي جامعه، به صورت ريشهاي و ساختاري در مورد موضوعي مهم و حياتي مانند مبحث فلسطين، اسرائيل، قدس و... تأثيرگذار بود؟گذشته از آنچه گفته شد، روز قدس امسال هم رسانهي ملي دوباره و براي چندمين بار! اشتباه هميشگي خود را تکرار کرد و آن تبليغ و نمادسازي غيرواقعي از مسجدالاقصي بود!در روز پنجشنبه و جمعه [روز قبل و روز قدس] تمامي شبکههاي تلويزيوني، بدون استثناء، تصوير قبةالصخره را به جاي مسجد الاقصي در آرم خود کار کردند.اشتباهي که به نظر ميآيد، از عدم آگاهي و نداشتن اطلاعات کافي مسئولين فني و رسانهاي تلوزيون، در مورد موضوع و استفاده تکراري و بدون نوآوري در طراحي آرم اتفاق افتاده باشد.اين اشتباه شايد به نظر ساده باشد، ولي حقيقت آن است که اين بحث، نه تنها جزئي و کوچک نيست، بلکه ريشه در يک عمليات رسانهاي دارد که سالها پيش توسط صهيونيستها برنامه ريزي شده است.صهيونيستها اعتقاد دارند که بايد مسجدالاقصي ويران شده و به جاي آن معبد سليمان ساخته شود. [اطلاعات بيشتر و بازهم].آنها براي رسيدن به اين منظور شوم خود، به بهانه باستانشناسي و کار تحقيقاتي! تونلهايي زيادي را در زير مسجدالاقصي (و نه قبة الصخره) حفر کردهاند، بهطوري که با توجه به اين حفاريها، احتمال ريزش،نشست بنا و خراب شدن مسجد القصي بسيار زياد ميباشد که متأسفانه اين اتفاق هم در برخي از بخشهاي اين بناي مقدس افتاده است.بر اساس طرح رسانهاي صهيونيستها در اينباره، در موضوع نمادشناسي و نمادسازي، سعي کردند تا براي اکثر مسلمانان ساکن در خارج از سرزمينهاي اشغالي، جايگزيني اسلامي! زيبا و قابل اجراء از لحاظ بصري و هنري خلق کنند و آن، جايگزيني قبة الصخره با ساختماني هشت ضلعي نيلگون و گنبد طلايي زيبايش، به جاي مسجد الاقصي با گنبدي سبز رنگ و کوچکتر از گنبد قبة الصخره، در حافظه تصويري مخاطب مسلمان ميباشد.قبلاز هرچيز اين نکته را يادآور شوم که قبة الصخره که در زير آن تخته سنگي است که پيامبر اسلام(ص) از آن نقطه به معراج رفتند و مسجد آن نيز براي مسلمانان جهان، بسيار عزيز و مقدس ميباشد، اما نه به اندازه مسجد الاقصي به عنوان اولين قبله مسلمين.با توجه به اين ابتکار رذيلانه صهيونيستي، ما هميشه از مسجد الاقصي در ذهن خود همان مشخصاتي که آورده شد را به ياد ميآوريم و اگر خدايي ناکرده، روزي مسجد الاقصي تخريب شود، اگر مسلمانان به صورت زنده و از رسانههاي گروهي تصاويري از قبة الصخره را ببينند با خود خواهند گفت که: اين مسجد که سالم است، پس چرا برخي رسانهها اخبار دروغ و غير واقعي منتشر ميکنند!!!و آنگاه مصيبت از جايي آغاز ميشود که تازه بخواهي به ديگران بفهماني که مسجد الاقصي کدام است و کجا هست و...در زير، مستنداتي از اشتباه فاحش رسانهي ملي در اين زمينه را به صورت عکس قرار دادهام، شايد مسئولي از اين نهاد ملي آن را ببيند و فکري کند، پيگيريهاي من براي تماس با روابط عمومي صدا و سيما در روز پنجشنبه و روز قدس نتيجهاي در بر نداشت.- شبکه اول سيما.- شبکه دوم سيما.- شبکه سوم سيما.- شبکه چهارم سيما.- شبکه قرآن سيما.در پايان پيشنهاد ميکنم که دوستان عزيز با روابط عمومي صدا و سيما که در ذيل شماره تلفنهاي آن آمده است تماس بگيرند و اين نکته کوچک ولي اساسي را گوشزد کنند.تلفن روابط عمومي صدا و سيما براي تهرانيها: 162تلفن روابط عمومي صدا و سيما براي شهرستانيها: 5-22040001 (021)به نقل از سايت بچه هاي قلم
زمان ثبت: 1387/07/12 02:34:36 زير موضوع: تاملات
تقابل دو نگاه
محمد مهدي اسلامي'دشمن همواره سعي کرده است اينگونه القا کند که با ايستادگي بر ارزش هاي اسلام و اصول انقلاب اسلامي، پيشرفت امکان پذير نيست، در حالي که برخلاف اين القائات، پيشرفت هاي عظيم کشور به واسطه ايستادگي بر شعارها و اصول بوده است.'اين سخنان را که اخيرا رهبر انقلاب در جمع مسئولين نظام بيان نمودند شايد پيش از اين نيز بارها به نقل از ايشان شنيده بوديم. ايشان بارها يکي از اصلي ترين دلايل حمايت خود از دولت را نيز احياي شعارهاي انقلاب و خجالت نکشيدن از طرح چنين شعائري اعلام کرده بودند. شايد در اين ميان ضروري به نظر برسد به تفاوت ادبيات انقلابي که مورد توجه اين دولت قرار گرفته و ادبيات مقابل آن بپردازيم تا قدري به دلايل اين حساسيت ويژه پي ببريم.با بررسي ادبيات روزهاي انقلاب به خوبي عباراتي را مي بينيم که اين روزها دوباره بديل هايي يافته اند و ناخودآگاه واکنش هاي متفاوتي را نيز مي طلبند. به عنوان نمونه مي توان به واژه 'مستضعفين' اشاره کرد. اين واژه که مکرر در کلام بنيانگذار کبير انقلاب به کار گرفته مي شد، بيانگر نوعي نگاه قرآني بود که با ارج نهادن به پابرهنگان و کوخ نشينان عجين بود. امام خميني(ره) مي فرمود: 'انسان گمان مىكند سعادتش به اين است كه چند تا باغ داشته باشد، چند تا ده داشته باشد، در بانك ها سرمايه داشته باشد، در تجارت چه باشد، شايد انسان اين گمان را مىكند، لكن ما وقتى كه ملاحظه مىكنيم و سعادتها را سنجش مىكنيم، مىبينيم كه سعادتمندها آنهايى بودند كه در كوخها بودند. آنهايى كه در كاخها هستند، سعادتمند نيستند. آن مقدارى كه بركات از كوخها در دنيا منتشر شده است، هيچ در كاخها پيدا نمىشود. آنهايى كه در كاخها هستند، سعادتمند نيستند. آن مقدارى كه بركات از كوخها در دنيا منتشر شده است، هيچ در كاخها پيدا نمىشود... طبع قضيه كاخنشينى، توجه به عيش و عشرت و توجه به دنيا و توجه به مال و منال است و نمىتواند شهوت و شكم، اين طبقه را مهلت بدهد كه در يك امر تفكرى وارد بشوند و فكر بكنند.'اين تفکر اما به مرور زنگار دنيا گرايي گرفت و با تغيير گفتمانها، کاخنشيني موضوعيت يافت. در گفتمان حاصل از تکنوکراسي و اصلاحات سياسي، مستضعفين را اقشار آسيب پذير مينامند که در نهايت درخور ترحم هستند.از سوي ديگر در برابر 'مستضعفين' در تفکر انقلاب اسلامي، واژه 'مستکبرين' قرار داشت؛ گروهي که بايد در برابر تکبر و نخوت آنها ايستاد و مقاومت کرد. اما در ادبيات مقابل از 'قدرتهاي جهاني' سخن به ميان ميآيد که اگر در برابر آنها گزينه تسليم را نپذيريم در نهايت ميتوان با آنها مذاکره کرد تا آنچه را که ميخواهند، بر ما تحميل کنند.امام(ره) ميفرمود: 'از خداوند مىخواهيم كه اين نهضت اسلامى و نهضت انسانى سرمشق باشد از براى تمام مستضعفين، و هشدار باشد بر مستكبرين. مستكبرين گمان نكنند كه بايد حكومت كنند بر مستضعفين و آنها را استعمار و استثمار كنند. مستضعفين حكومت را به عنوان حكومت نشناسند، بلكه به عنوان خدمتگزار بشناسند. برادر باشند، برادرى كه بر برادر ديگر خدمت مىكند؛ هر دو پشتيبان هم باشند. اگر قوانين اسلام در ملتها، در حكومتها جريان پيدا بكند و آداب حكومتها و ملتها اسلامى باشد، نه حكومتها خيال تعدى بر ملتها دارند و نه ملتها با حكومتها مخالف خواهند بود.'در اين تفکر، همه برادرند، برادر موظف به خدمت به برادر ديگر است، وظايف مشخص در برابر او دارد، از قبيل امر به معروف و نهي از منکر؛ اما در تفکر تکنوکراسي، يک شهروند تنها در برابر ازدياد سرمايه وظيفه دارد. شهروندان را با يکديگر کاري نيست و عبارت 'It is not your business' يا همان 'اين موضوع به تو ارتباطي ندارد'، در برابر حس وظيفهشناسي يک فرد در برابر ديگر به کار گرفته ميشود.در تفکر امام و انقلاب، مسابقه براي خدمت به مردم است و در تفکر مقابل، 'فتح سنگر به سنگر قدرت' در دستور کار قرار ميگيرد. در تفکر نخست، کل جهان اسلام يک خانواده است و 'امت واحده'اي است که هرکس صبح کند، در حالي که براي امور ديگر مسلمين اهتمام نورزد، مسلمان نيست. اما تفکر مقابل تنها مرزهاي جغرافيايي را ميشناسد و به همين جهت است که به راحتي ميپرسد 'چرا بايد به فلسطين و لبنان کمک کرد؟' بر مبناي همين نوع تفکر است که چهره برجسته منتسب به اين طرز فکر، حتي در دادگاه مطبوعات از ضرورت به رسميت شناختن اسرائيل سخن به ميان ميآورد و...در نظام امام(ره) و امت، رابطه مسئول با مردم از جنس خدمتگذاري است که از 'النصيحة لائمة المسلمين' استقبال مي کند، اما در جامعه تکنوکرات، رابطه رييس دولت با مردم از جنسي است که منتقد دولت به بحرانسازي و... متهم ميشود.در تفکر اول، 'صدور انقلاب' يعني اشاعه تفکر ظلمستيزي و در تفکر دوم اين تلاش براي رهايي از يوغ مستکبرين، به گسترش تروريسم ترجمه ميشود.در تفکر اول، انقلاب عنصري است فعال و تأثيرگذار در کل جهان و در تفکر دوم، کشور ناگزير به انفعال و پذيرش نسخههايي است نظير آنچه صندوق بين المللي پول مينويسند.شايد در نگاه اول، تفاوت دو تفکر تفاوت در منحصر به واژهها باشد اما در واقع، اين تغيير ادبيات، به تغيير در نگرشها منتهي شده است. تغيير در نگرشي که سبب شد عدهاي سخن از ضرورت تعطيل نمودن حقوق مسلم کشور بر زبان رانند با اين استدلال که قدرتهاي جهاني مخالف هستند و اساساً در جهت توجيه اين خواسته بيگانگان برآمدند. اما تنها با تفکر انقلابي که مبتني بر 3 اصل 'عزت، مصلحت و حکمت' بود، دستاوردهايي از قبيل پيشتازي ايران در بسياري از عرصههاي علمي در منطقه و جهان به دست آمد و ايران در عرصههاي هستهاي، پزشکي، هوافضا و... در جمع معدود کشورهاي داراي تکنولوژيهاي پيشرفته جاي گرفت. اين پيشتازي البته تنها تا زماني پاينده است که به ادبيات متعالي انقلاب و شعارهاي آن پايبند بمانيم. ادبيات برگرفته از اسلام که اضافه بر نسخههاي شفابخش دنيوي، راه سعادت بشر را نيز در بر دارد.اين، بيشک يکي از اصليترين شاخصههاي اصولگرايي است که از فرياد چنين شعارهايي نهراسيم، شاخصهاي که رهبر انقلاب نيز بر آن تأکيد داشتهاند: 'اعتزاز به اسلام يكى ديگر از شاخصههاى اصولگرايى است. ما در دورانِ اين 27 سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را ديده بوديم كه خجالت ميكشيدند يك حكم اسلامى يا يك جهتگيرى اسلامى را صريحاً بر زبان بياورند؛ نه، ما طلبکاريم. من بارها گفتهام، در قضيهى 'زن'، ما پاسخگوى غرب نيستيم، غرب بايد پاسخگوى ما باشد؛ ما هستيم كه سؤال مطرح ميكنيم. در زمينهى حقوقبشر، ماييم كه طلبکار مدعيان منافق و دو روى حقوقبشر هستيم. بنابراين، به اسلام اعتزاز داشته باشيد. آنچه را كه اسلام به ما آموخته، اگر ما درست ياد گرفته باشيم و دچار كجفكرى و انحراف و غلط فهمى نشده باشيم، چيزى است كه بايد به آن افتخار كنيم.'
زمان ثبت: 1387/07/08 06:02:00 زير موضوع: تاملات