ليست موضوعات سايت
X
يادي از آفتاب
هيئت روضه العباس
مهدويت
آسمانيها
عرفان اسلامي
اخبار
کانون انديشه اسلامي جوانان
نوا و نما
تأملات
معرفي کتاب
دسترسي سريع
ورود مجدد مشاهده تمام مطالب
روزنامهنگاري ايراني؛ آرمان يا ارتزاق!
وحيد يامينپور1- آيا روزنامه نگاري يك هوس است؟ آيا اتفاقي از سر تفنن است؟ آيا پر كردن اوقات كساني است كه نمي دانند، عمرشان را چگونه تلف كنند؟ روزنامه نگاري براي پر كردن شكم است؟ يا خالي كردن عقده؟ يا جلب توجه يا بالندگي يك احساس خجالت زده براي ابراز وجود و جبران احساس تحقير شدگي؟2- براي بسياري، سؤالهاي فوق، نوعي توهين به حساب مي آيد. حق دارند؛ براي ما روزنامه نگاري، ابتدا با نوعي تكليف گرايي و آرمان خواهي گره خورده است؛ روزنامه مقدس است انگار، روزنامه را نبايد لوله كرد و بر سر انديشه ديگر كوبيد، ما روزنامه را به شيشه ها نمي چسبانيم تا از نور محروممان كند، روزنامه براي ما سفره نيست تا آب و نانمان را از روي آن برداريم، ما با روزنامه انديشه امان را جلد نمي كنيم تا كسي تيتر اصلي ذهنمان را نبيند؛ روزنامه براي ما آرمان است، نه ارتزاق!3- مي گويند وقتي يوهان كارولس (Johann Carolus) آلماني، براي نخستين بار، چيزي شبيه روزنامه را در اوايل قرن هفدهم منتشر كرد، هرچيزي كه مي رسيد -بدون آنكه حتي به درستي ويرايش شود و يا تفسير و تحليلي به آن اضافه شود، به دست چاپ سپرده مي شد. روزنامه ريليشن (Relation) مستقيماً از آن عوام مردم بود. آنان ريليشن را مي خواندند تا 'مطلع' شوند. كارولس، با صرافت طبع روزنامه نگاري مي كرد. او ناچار بود، مطالب را به روش سربي حروفچيني كند و سرنوشتش را با ماشين هاي چوبي گره بزند. چرا كارولس در كنار اخبارش، تفسير و تحليلي به خورد مردم نمي داد؟ شايد سختي حروفچيني او را از اين 'هوس' منع مي كرد. كما اينكه بعدها در اوايل قرن نوزدهم، نخستين ماشين هاي چاپ كه با نيروي بخار كار مي كردند، اين هوس خانمان برانداز را در سر نويسندگان جاري كردند!4- كساني كه با فرهنگ روزنامه نگاري حال حاضر جهان آشنا هستند، بي ترديد، التزام اهالي رسانه را به هيجانات نفساني اذعان مي كنند. سوژه ها -اگر خود فروشي تبليغاتي و سياسي در قالب رپرتاژ نباشند-، چيزي جز تلاشي براي تحريك ذائقه غريزي و هيجان طلب انسان نيست. بهترين نوع روزنامه نگاري، جذاب ترين نوع آن است. با اين انگاره، نسبت روزنامه با حقيقت انگاري و عدالت فراموش مي شود و روزنامه نگاران، شبيه دلقك هايي كه براي ارتزاق، ناچار از خنداندن يا شگفت زده كردن مخاطبان هستند، به تيترهاي ناصواب و بي جواب پناهنده مي شوند.5- ...اما قرار بود، ژورناليسم ايراني، پرده ديگري از روزنامه نگاري مألوف باشد. «قلم ها سازنده اند... قلم ها شهيد پروردند... رسانه هاي گروهي بايد در خدمت تهذيب جامعه باشند... مجله بايد انسان تربيت كند... رسانه ها بايد منادي اميد باشند...» اينها جملات تاريخي بنيانگذار انقلاب اسلامي امام راحل(ره) است. در ميانه دهه 60، فقط 99 عنوان نشريه به چاپ مي رسيد. اين ميزان، در سال هاي اخير به حدود 3 هزار عنوان و در حدود يك و نيم ميليارد نسخه رسيده است! روزنامه نگاري سايبر و سايت هاي خبري هم خود حكايت ديگرند. آيا 'هوس'هاي تاريخي روزنامه نگاري است كه اكنونِ ما را در اين آشفتگي رسانه اي فروبرده است؟ آنچه را كه مقام معظم رهبري بي بندوباري مطبوعاتي خواندند، چگونه بايد تحليل كرد؟6- به عنوان يك روزنامه نگار، ترديد ندارم، بسياري از اهالي رسانه از اتفاق ناميمون امروزين ما ناخرسند و نگران هستند. از اينكه ميدان مقدس درگيري هويتي و فكري روزنامه نگاري كه مي توانست، محمل تجلي حقيقت باشد، به تلاشي نامقدس و سخيف براي باج خواهي، جاه طلبي و پوشانيدن حقيقت تبديل شده است. روزنامه هايي كه با ژست عدالت طلبي و حمايت از طبقه كارگر و مستضعف، حمايت هاي سياسي سنديكاهاي كارگري را مصادره مي كردند، به شيپوري براي مجيزگويي تكنوكرات هاي فربه و هتاكي به ارزش هاي انقلابي تبديل شده اند. ظاهراً فرجام رسانه هاي ايران هم چيزي شبيه به حاكميت هاي مردم گريز دموكرات خواهد بود: صاحبان ثروت، مطبوعات را مي خرند، لوله مي كنند و بر سر كارگران و مستضعفان مي كوبند، آن وقت، روز كارگر ميتينگ مي گيرند و براي جلب 'اعتماد' آنها، بن خريد 'شهروند' و 'رفاه' هديه مي دهند تا نان سياست ورزي شان آجر نشود.7- گويا روزنامه نگاري امروز ايران، رنگ آرمانخواهي اش پريده و به سفره ارتزاق بدل شده است!
زمان ثبت: 1387/10/09 22:51:47 زير موضوع: تاملات
«شاه سلطان حسين» مصداق يا جريان؟
دکتر رضا سراجپس از آنكه رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در خصوص شخصيت شاه سلطان حسين و تاثير آن بر روي جهت گيريهاي حكومت و مردم مطالبي را بيان نمودند پيرامون چرائي و چيستي سخنان مقام معظم رهبري برخوردهاي متفاوتي صورت گرفت.دسته اول كه البته عناصر معدود و معلوم الحال ميباشند مطابق معمول تلاش كردند كه با بهرهگيري از تكنيكها و تاكتيكهاي جريانسازي و جنگ رواني از انعكاس بيانات حكيمانه ايشان و توجه افكار عمومي به عمق سخنان معظمله ممانعت به عمل آوردند. اين دسته بعضاً از روش بايكوت و عدم انعكاس موضوع و يا تخفيف بيانات رهبر معظم انقلاب استفاده كردند و سخنان ايشان را طعنه و يا مطايبه براي مخاطبين پنداشتند.دسته دوم افرادي را شامل ميشود كه به صورت مصداقي با سخنان مقام معظم رهبري برخورد و سعي كردند سخنان ايشان را منطبق با مصداق كرده و چرائي و چيستي آن را به زعم خود تبيين كنند.اما دسته سوم كه در حقيقت اكثريت وسيعي را نيز شامل مي گردد از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي و چرائي و چيستي آن برداشتي عميقتر كردند. اين دسته مطالب ايشان را بيان يك رخداد عبرتآموز تاريخي فرض كردند كه در عين حال مرتبط با مسائل سياسي كشور ميباشد و از اين منظر سعي در تبيين مباحث معظمله نمودند.نگارنده خود بر اين باور است كه برداشت دسته سوم از سخنان رهبر معظم انقلا اسلامي صحيح ميباشد و ميبايست ضمن پرهيز از انطباق بحث با مصداق از اين مطالب بسيار ارزشمند بهره گرفت و به جريانشناسي در فضاي سياسي و فرهنگي كشور پرداخت و مباحث را تبديل به گفتمان كرد و تنوير افكار عمومي را وجهه همت قرار داد.بنابراين چنانچه از اين منظر به مباحث مورد اشاره مقام معظم رهبري توجه شود، چرائي و چيستي مطالب ايشان بهتر درك و فهم ميشود؛ از اين رو به نظر ميرسد رهبر معظم انقلاب اسلامي با بيان اين سخنان در دانشگاه به عنوان يكي از مهمترين محلهاي تضارب آرا و در جمع دانشجويان به عنوان مؤثرترين و بزرگترين گروههاي مرجع اجتماعي، اين انتظار را داشتند كه از يك سو به مباحث جريانشناسي در دانشگاهها بيش از پيش توجه شود و از سوي ديگر دانشجويان، مباحث مورد نظر ايشان را تبديل به گفتمان براي تنوير افكار عمومي كنند.در اين نوشته سعي بر آن است ضمن تشريح سرگذشت عبرتآموز شاه سلطان حسين، اعوان و امراي وي، به تبيين بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي و انطباق آن با مسائل سياسي كشور بپردازدم.*چگونگي به سلطنت رسيدن شاه سلطان حسين و فرجام آن: شاه سلطان حسين، نهمين پادشاه سلسله صفويه بود. بنابر نقل مشهور، شاه سليمان پدر شاه سلطان حسين به درباريانش گفته بود اگر طالب آسايش هستند، بعد از وي پسرش حسين ميرزا را به سلطنت برگزينند و اگر جوياي نام و تعالي و افتخاري ميباشند فرزند ديگرش ميرزا مرتضي را بر تخت بنشانند.پس از مرگ شاه سليمان، امراي مرعوب و مقهور، راحتطلب و منفعتجو پادشاه ضعيف و زبون را بر يك فرمانرواي كاردان و سلحشور ترجيح دادند، چرا كه حسين ميرزا را باب طبع خود ميديدند و بر اين اساس وي را در سال 1105 هجري قمري به سلطنت برگزيدند. شاه سلطان حسين همچون ديگر شاهزادگان دست پروده زنان حرمسرا و غلاملان دربار بود و تا آن هنگام (بيست و شش سالگي) از حرمسراي شاهزادگان بيرون نيامده بود. وي پس از به سطنت رسيدن، ميدان سياست و اداره كشور را به وزيران و امرا سپرد. يعني هماناني كه مطابق طبع خويش، وي را برگزيده و او را بر برادر كاردانش ارجح دانسته بودند.انتخاب حسين ميرزاي ضعيف النفس و جلوس او بر تخت شاهي و احاطه وي توسط مشاوران، وزيران و امراي بيكفايت و مقهور باعث به هم ريختگي اوضاع داخلي كشور شد و ايران در هرچ و مرج فرو رفت؛ به صورتي كه «ازبكان» و «ابداليهاي افغان» از خراسان و كرمان سر در آوردند و «لزگيها» پايتخت شيروان را تصرف كردند.جابجايي قدرت در ايران و انتصاب شاهي بيكفايت و مرعوب، از يكسو و به هم ريختگي اوضاع داخلي ايران از سوي ديگر، بيگانگان را از نابساماني كشور و ضعف سلسله صفوي آگاه ساخت و اميراتوري روسيه به رهبري «پطر كبير» در شمال، «سلطان محمد عثماني» در غرب و كشورهاي استعمارگر اروپايي از جمله انگليس را در جنوب به طمع وا داشت. روسها در زمان شاه سلطان حسين را امور قفقاز مداخله كرده و حتي سواحل درياي خزر تا گرگان فعلي را به تصرف خود در آوردند.در ميان شورشهاي داخلي، طغيان «محمود افغان»، خانمان برانداز شد. وي كه با پادشاه و امرائي بياراده، مقهور و سست عنصر روبرو بود پس از فتح كرمان با يست و پنج هزار جنگجوي افغان، به سوي اصفهان حركت كرد. شاه سلطان حسين ابتدا خواست او را با پانزده هزار تومان منصرف كند، اما محمود افغان پيشنهاد شاه مفلوك را نپذيرفت.هنگامي كه لشگريان محمود افغان تا «گلون آباد»، دو فرسخي اصفهان، پيشروي كردند، شاه سلطان حسين لشگري مشتمل بر پنجاه هزار جنگجو و بيست عراده توپ به مقابله با افغانها فرستاد. لشكر شاه سلطان حسين با لباس هاي فاخر، اسبهاي لجام طلا و ركابهاي زرين، در مقابل سربازان گرسنه و برهنه افغان كاري از پيش نبردند و به تأسي از امرا و وزيران مقهور و بيكفايت دربار، شكست را پذيرا شدند.محمود پس از تسخير «فرحآباد» و «جلفا»، اصفهان را محاصر كرد. مردم اصفهان عليرغم اينكه دچار قحطي و مرگ و مير شده بودند گروهي از قشون افغان را كشتند و شاه و درباره را نيز به جنگ ترغيب و تحريك كردند. اما امرا و وزيران خود فروخته كه وعد مقام و منصب دريافت كرده بود مانع از مقابله با قشون افغانها شدند و حتي يكي از امراي كه از خود رشادت نشان داده بود را نيز مسموم كردند.سرانجام و در حالي كه هفت ماه از محاصر اصفهان ميگذشت شاه سلطان حسين ذليلانه به اردوي محمود افغان رفت و وي را به عنوان فرزند خود خطاب كرد و سپس با دست خود تاج سلطنت را از سر برداشت و بر سر محمود افغان نهاد. فرداي آن روز محمود با قشون خود وارد اصفهان شد و شهر را به تصرف در آورد و بر اريكه سلطنت صفوي جلوس كرد و بدين سان شاه سلطان حسين و امراي او انحطاطي كه از مدتها پيش به منصه ظهور رسيده بود را به انقراض واقعي اين خاندان مبدل ساختند.* تبيين چرايي و چيستي موضوع شاه سلطان حسين: پيرامون اشاره رهبر معظم انقلاب اسلامي به موضوع شاه سلطان حسين و چرائي و چيستي آن، نكات ظريف و البته بسيار مهمي وجود دارد. يكي از اين نكات مهم چگونگي فرآيند انتخاب و انتصاب شاه سلطان حسين ميباشد. پس از مرگ شاه سليمان، خواص از سر حب جاه و مقام و همچنين راحتطلبي، از بين گزينه عدم پايداري و انفعال و گزينه تعالي و افتخار، حسين ميرزا را به عنوان نماد گزينه اول انتخاب كردند و با انتصاب وي به عنوان نهمين پادشاه صفوي، مسير تاريخ را به سوي انقراض سلسله صفوي هرج و مرج در كشور و از دست رفتن منافع ملي سوق دادند؛ بنابراين بايد علاوه بر بيكفايتي شاه سلطان حسين به فرآيند انتخاب وي و نقش خواص و جريان مقهور و واداده طرفدار او و تصميمسازي آنان نيز توجه بيشتري مبذول كرد.در انطباق اين رخداد تاريخي بامسائل سياسي كشور بايد اذعان داشت كه در نظام جمهوري اسلامي ايران انتخاب مسئولان اجرايي و تقنيني كشور از سوي مردم صورت ميپذيرد، از اين رو به نظر ميرسد در نگاه اول فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي در دانشگاه علم و صنعت از يك سو بر اهميت موضوع انتخابات به عنوان مهمترين و سرنوشتسازترين رخداد سياسي كشور تأكيد دارد و از سويي ديگر ناظر بر اهميت كيفيت انتخاب ميباشد.همچنين در نگاه دوم به نظر ميرسد ايشان نقش جريانهاي سياسي و رسالت تاريخي و انقلابي خواص را گوشزد كردهاند، چراكه آنها نقش تعيينكنندهاي در موضوع انتخابات و جهتگيري افكار عمومي (كيفيت انتخابات) ايفا ميكنند. بر اساس توضيحات مذكور فرازي از بيانات مقام معظم رهبري را مورد توجه قرار ميدهيم ايشان فرمودند: 'اگر روزي در ميان مسئولان كشور مسئولان بيجرات و ضعيفي همچون شاه سلطان حسين پيدا شوند، حتي اگر در ميان مردم نيز شجاعت و آمادگي وجود داشته باشد، كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است، چرا كه مسئولان ترسو و مقهورف ملت هاي شجاع را نيز به ملتهاي ضعيف تبديل مي كنند.'*مانيفست جريانشناسي و شناخت شاه سلطان حسينها: بيانات بسيار حكيمانه و روشنگرايانه رهبر معظم انقلاب اسلامي در جمع داشنجويان دانشگاه علم و صنعت را بايد مانيفست جريانشناسي دانست، چرا كه با بهرهگيري از منويات ايشان و شاخصهاي ذكر شده در اين سخنراني، ميتوان شاه سلطان حسينها را شناسايي كرد و آگاهانه و به صورت فعال نه منفعل به استقبال مهتمرين رخداد سياسي كشور يعني انتخابات رياست جمهوري رفت.مقام معظم رهبري در بخشي از سخنانشان به هويت حقيقي نظام اسلامي اشاره و تاكيد كردند كه هويت حقيقي نظام در حكم روح، معنا و مضمون نظام است كه حفظ ساخت حقوقي جمهوري اسلامي(اركان و دستگاههاي نظام) بدون حفظ اين هويت حقيقي فايدهاي ندارد.رهبر معظم انقلاب اسلامي سپس مولفههاي هويت حقيقي نظام اسلامي را به شرح ذيل برشماري كردند. 1- اخلاق اسلامي و حفظ ارزشها و كرامت انسان 2- عدالتخواهي و سعي براي ايحاد برابري و برادري 3- مردمي بودن مسئولان 4- كار و تلاش مخلصانه و خدمت به مردم و فداكاري براي آنان 5- سادهزيستي و اجتناب از اشرافيگرايي مسئولان و در سطح توده مردم بودن 6- ايستادگي قاطع در مقابل طمعورزي و سلطه بيگانگان 7- طلب پويايي علمي بيوقفه 8- دفاع شجاعانه از حقوق ملي 9- تكريم جهاد و شهادت 10- اعتماد به مردم و اعتقاد عميق به مشاركت آنها 11- برخورداري از شجاعت و اعتماد به نفس 12- حمايت از ملتهاي مسلمان از جمله ملت مظلوم فلسطين مقام معظم رهبري در بخش ديگري از سخنان خود در دانشگاه علم و صنعت به موضوع نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي اشاره كردند كه اين بخش از بيانات ايشان نيز شامل شاخصهاي بسيار مهمي براي جريانشناسي و شناخت شاه سلطان حسينها ميباشد. معظمله در اين خصوص فرمودند: 'جمهوري اسلامي ايران نفي ها و اثبات هايي وارد كه دليل اصلي دشمني ها نيز همين نفيها و اثباتها است.' ايشان در بيان نفي هاي جمهوري اسلامي به شش مولفه اشاره نمودند و تاكيد كردند: 'نفي استثمار، نفي سلطهپذيري، نفي تحقير ملتها از جانب قدرتهاي سياسي دنيا، نفي وابستگي سياسي، نفي نفوذ و دخالت قدرتهاي مسلط و نفي سكولاريسم اخلاقي و اباحيگري، نفيهاي قطعي جمهوري اسلامي ايران هستند. رهبر فرزانه انقلاب اسلامي همچنين در بيان اثباتهاي نظام اسلامي خاطر نشان كردند: 'اثبات هويت ملي و ايراني، ارزشهاي اسلامي، دفاع از مظلومان جهان و تلاش براي فتح قلههاي علم و دانش، اثباتهاي جمهوري اسلامي ايران است كه بر اين اثباتها پا فشاري نيز ميشود.' بدين ترتيب، به راحتي ميتوان با توجه به معيارهاي تبيين شده از سوي ايشان، پيرامون هويت نظام و همچنين نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي، مصاديق شاه سلطانحسينها را مورد شناسايي قرار داد.* ضرورت بازشناسي شاه سلطان حسينها: رهبر معظم انقلاب اسلامي در بخش از بياناتشان در دانشگاه علم و صنعت به تلاش سي ساله دشمنان به ويژه در دو دهه پس از رحلت امام خميني(ره) براي تهيكردن نظام اسلامي از روح و هويت واقعي آن (استحاله و فروپاشي جمهوري اسلامي) اشاره كردند و فرمودند:'بايد بسيار مراقب بود تا اين روح و سيرت نظام اسلام از دست نرود، به ويژه با توجه به اينكه تغيير سيرت و هويت واقعي، تدريجي و آرام است و توجه خيليها به آن جلب نميشود و ممكن است افراد موقعي به خود بيايند كه كار از كار گذاشته باشد.'عناصر مرعوب، واداده و مقهور دشمن (شاه سلطان حسينها) به دليل اينكه همواره در زمين تعيين شده از سوي دشمن بازي كنند در حقيقت به عنوان دنباله دشمن محسوب ميشوند و كاملكننده پازل آنان ميباشند.بدين ترتيب، شاه سلطان حسينها با تحميل اراده دشمن به افكار عمومي و كشور، در واقع به بازيگران بسيار مهمي براي دشمن تبديل ميشوند. از اين رو بازشناسي و مقابله با آنان، يك ضرورت اجتنابناپذير است.در اين راستا ميتوان به نامه سر گشاده 120 نفر از نمايندگان مجلس ششم به رهبر معظم انقلاب اسلامي در آستانه حمله آمريكا به عراق اشاره كرد. در آن نامه نويسندگان با خطرناك معرفي كردن اوضاع منطقه و تهديدات نظامي عليه جمهوري اسلامي ايران، خواستار تغيير سياستهاي نظام در قبال آمريكا شدند و تصريح كردند: چنانچه نظام، سياستهاي خود را تغيير ندهد، ايران همانند جنگهاي اول و دوم جهاني اشغال خواهد شد و جمهوري اسلامي ساقط ميشود.شاه سلطان حسينها پيشتر از اين هم در زماني كه آمريكا ميخواست به افغانستان لشكركشي و براي تصرف و اشغال كابل از سمت جنوب افغانستان با موانع جدي مواجه بود، اصرار ميكردند ما بايد تسليم خواسته امريكا شويم و اجازه دهيم امريكا از مرزهاي شرقي كشورمان براي تصرف هرات و كابل استفاده كند.شاه سلطان حسينها كساني هستند كه در سال 1378 معتقد بودند كه نظام در حال فروپاشي است و بايد خود را از زير آوار آن خارج كنيم. به همين دليل سعي كردند در نقش يلتسين ظاهر شوند.شاه سلطان حسينها كساني هستند كه خواهان مداخله اتحاديه اروپا در انتخابات هفتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي شدند و حتي مذاكراتي را نيز با سولانا انجام دادند.شاه سلطان حسينها افرادي هستند كه در آستانه هشتمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از دشمنان و بيگانگان درخواست كردند تا قطعنامه سوم عليه جمهوري اسلامي ايران را صادر كنند تا زمينه رويگرداني افكار عمومي از گفتمان انقلاب اسلامي، امام(ره) و رهبري فراهم شود.شاه سلطان حسين ها عناصر و جريانهايي هستند كه همواره مرعوب تهديدات دشمن شده و با بزرگنمايي و خطرناك جلوه دادن تهديدات و فوقالعاده خواندن وضعيت كشور، سعي در مرعوب ساختن مردم و مسئولان دارند. آنها با اينگونه اقدامات خود، عدم پايبندي خود را به هويت حقيقي نظام و مؤلفههاي آن و نفيها و اثباتهاي جمهوري اسلامي به وضوح به اثبات ميرسانند و تلاشهايشان را ميتوان در راستاي خدشه وارد كردن به اصول فوق ارزيابي كرد.موارد مذكور تنها مشتي از نمونه خروار اقدامات مرعوبانه شاه سلطان حسينها بوده تا ضرورت بازشناسي جريان مرعوب، واداده و مقهوردشمن اثبات شود.در خاتمه بار ديگر بخشي از فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي را مورد توجه قرار مي دهيم آنجا كه ايشان فرمودند: 'اگر روزي در ميان مسئولان كشور ... شاه سلطان حسينها پيدا شوند ... كار مملكت و جمهوري اسلامي تمام است.'
زمان ثبت: 1387/10/06 16:12:17 زير موضوع: تاملات
ديگر نزاع بر سر احمدینژاد نیست
علي نادري1. ديدار رهبر انقلاب اسلامي با دانشجويان دانشگاه علم وصنعت را شايد بتوان يکي از مهترين ديدارهاي ايشان در ساليان اخير دانست. هرچند رسانهها در پوشش اخبار اين ديدار بيشتر بر جملاتي تأکيد کردند که در آن به تمجيد از انقلابى بودن، تعهد، كارآمدي، فعال بودن و شجاعت رئيسجمهور پرداخته شده بود، و هرچند در تحليلها، انتخاب دانشگاه علموصنعت به عنوان محل اين ديدار امارهاي از توجه رهبر انقلاب به دولت نهم و رئيس جمهور خوانده شد، ولي به نظر مي رسد آنچه دراين ديدار بيش از تمجيدها و تعريفها اهميت داشت، مدل و شيوهاي از حکومتداري بود کهرهبر انقلاببرمبناي گفتمان انقلاب اسلامي مطالبه کردند و صد البته جمع دانشجويان به عنوان مجموعهاي بريّ از شائبه قدرت طلبي و مشهور به آرمانطلبي، خود مزيدي بود بر علت اين بيانات.'صورت' انقلاب اسلامي و 'سيرت' آن؛ همه مسئله اين بود و نسبت اين دو با هم. آن هم در واپسين روزها از دهه سوم انقلاب اسلامي. آن زمان که اهالي انقلاب اسلامي براي تحقق آرمانها، مطالبات و دغدغههايي که ساليان دراز مبارزه فراهم آورده بود، بر سر مدل حکومتداري بحث مي کردند، ساختار حکومتي 'جمهوري اسلامي' به عنوان شيوه و مدلي که ظرفيت تحقق ابعاد گوناگون 'انقلاب اسلامي' را داراست، انتخاب شد و برهمين مبنا، ساختارهاي حقوقي 'جمهوري اسلامي' شکل گرفت. اما به راستي تنها با داشتن 'صورتي' از انقلاب اسلامي، بدون توجه به 'سيرت' انقلابي، اميدي به تحقق آرمانهاي انقلابي وجود داشت؟ شايد جدايي همين 'سيرت' از 'صورت' مهمترين خطري بود که نظام اسلامي را تهديد مي کرد و مي کند، آنچنانکه رهبري در اين ديدار فرمودند:«اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخش هاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نمي كند؛ خيلى اثرى نمي بخشد و پسوند 'اسلامى' بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهايى كارى صورت نمي دهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت، از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد. اين، اساس قضيه است.»2. در ساليان پس از دفاع مقدس، عمدهترين چالشي که نظام اسلامي با آن دست به گريبان بود، تهي شدن از هويت انقلابي خود بود، چرا که التزام به اصول انقلابي، هزينههايي را طلب مي کرد که درگير شدن با امورات پرحجم اجرايي، پذيرش آنها را براي عدهاي از دولتمردان دشوار ميساخت. هر چند دوران دفاع مقدس و شور انقلابي اهالي جهاد وشهادت، چنان روحي را در جامعه دميده بود که امکان چشمپوشي از گفتمان انقلاب اسلامي را در تصميم گيرهاي کلان به راحتي به دولتمردان نميداد، اما آنچه را که در سال هاي پس از آن روي داد، مي توان نشانه اي بر کم رنگ شدن اين گفتمان در تصميم گيريهاي کلان دولتمردان دانست.هر آنچه رنگ و بوي انقلابي داشت، برچسبي معادل 'تندروي' دريافت کرد و آنگونه شد که در مقابل اين 'تندروي'، 'اعتدال' به متاعي بس گرانبها بدل شد، چراکه حرکت در خلاف مسير رود خانهي دهکدهي جهاني، اقتضائاتي داشت که جز مؤمنين به انقلاب و مباني آن را توان پرداختنش نبود، و اينگونه شد که 'تنش زدايي'، 'اعتدال' و 'فن سالاري' به عنوان ويژگي هاي مديريت مطلوب شناخته شد.تغييري بي سرو صدا در 'سيرت' انقلابيِ تکيه زدگان بر مناصب جمهوري اسلامي. آنچنانکه رهبر حکيم انقلاب فرمودند:«انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرىها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد، و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى -بهخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام- درگيرش بوديم؛ جزء درگيرىهاى اساسى در اين دو دههى گذشته، يكى همين بوده.»3. ويژگيهايي چون 'عدالتطلبى'، 'سادهزيستى'، 'اجتناب از اشرافيگرى'، 'كار و تلاش مخلصانه'، 'اعتماد به مردم'، 'جهاد و شهادت'، 'شجاعت در برابر هيبت دشمن'، 'نزديكى با ملتهاى مسلمان'، 'طلب و پويايى علمى بىوقفه' که رهبر انقلاب در اين ديدار از آنها به عنوان شاخصههاي هويت انقلابي و به عبارتي 'سيرت' انقلاب ياد کردند، را امروز ميتوان در منش دولتمردان دولت نهم يافت. مؤلفههايي که عليرغم رنگ باختن در دولتهاي پس از جنگ، دولت نهم را بر آن داشت تا با شعار تحقق آنها به ميدان بيايد. همان مؤلفههايي که به تعبير رهبر انقلاب، سبب گرمتر شدن حمايتهاي ايشان از دولت نهم است و از سوي ديگر همان مؤلفه هايي که سبب گرمتر شدن مخالفت ها، تخريب ها و کارشکنيهاست.نزاع برسر گفتماني است که دولت نهم به آن پايبند است و بسياري از نخبگاني که روزگاري بر مسندها تکيه زده بودند، امروز برنميتابند؛ حتي احمدينژاد هم محل نزاع نيست. نزاع بر سر پذيرش گفتمان انقلاب اسلامي با همه لوازم آن است. گفتماني که بي شک با گفتمان هاي وارداتي همچون ليبراليسم، هيچ نسبتي ندارد و اينک احمدينژاد با همه کاستيهاي احتمالي، نمادي است از اين گفتمان.و ديگر بر کسي پوشيده نيست که در اين جدال، هدايت جبهه اصحاب انقلاب را جز رهبر انقلاب بر عهده ندارد، جدالي که حيات نظام اسلامي به آن وابسته است:«جمهورى اسلامى را نميتوانند تكان بدهند. ما بايد خودمان مراقب باشيم كه از درون پوك نشويم؛ از درون پوسيده نشويم.»4. سؤال اينجاست: نظام را نخبگان شکل ميدهند؛ با نخبگاني که حاضرند براي ساختن دولتي منهاي احمدينژاد، با رقيبان و حتي دشمنان ساليان گذشته خويش بر سر يک سفره بنشينند، چگونه ميتوان به سوي تثبيت هويت انقلابي جمهوري اسلامي پيش رفت؟بعيد به نظر ميرسد که مشکل طراحان طرحهاي رنگارنگي که اين روزها با پسوند 'ملي' در رسانهها خود نمايي مي کنند، شخص احمدينژاد باشد. ديگر جنس دعوا سياسي نيست، ماجرا، ماجراي جدال اصحاب گفتمان انقلاب اسلامي با مخالفين اين گفتمان در تثبيت هويت انقلابي نظام اسلامي است، جدالي که ميتواند نويد بخش تحقق دولت اسلامي باشد، جدالي که هرگز سياسي نيست.همواره اين سؤال براي نگارنده مطرح بود که چگونه تصريحات واضح و غير قابل انکار رسول اکرم صلوات الله عليه و آله در غدير خم بر ولايت و وصايت اميرالمؤمنين عليهالسلام، در جمعي بالغ بر 120 هزار نفر، آنهم از همه بلاد اسلامي، در مدت زماني نزديک به 70 روز به دست فراموشي سپرده شد؟ اين روزها و پس از تأکيدات و تصريحات رهبر انقلاب بر رويکرد انقلابي دولت و فراموشي اين تصريحات در کمتر از چند روز آنهم توسط ياران ديرين انقلاب اسلامي، شايد بتوان به خوبي شرايط را آن زمان را درک کرد.آري! هرچند بسياري از حاضرين در گردهمايي غدير نماد اسلام و از پيش کسوتان مسلماني بودند ولي آنچه روشن است اين است که در دل با اسلام راستين، فاصلهاي به اندازه فاصله علي عليهالسلام با غاصبان ولايتش داشتند، فاصلهاي که شايد بتوان امروز نيز درمنش بسياري از ياران، اصحاب و نماد هاي انقلاب اسلامي مشاهده کرد. جدال غدير، جدالي بر سر اسلام شاهنشاهي و اسلام علوي بود و شانه خالي کردن از پذيرش اين الزامات اسلام علوي.امروز نخبگان انقلاب اسلامي هستند که در آستانه دهه چهارم انقلاب بايد جبهه خود را در اين جدال تاريخي که قدمتش به درازاي تاريخ بشر است، مشخص کنند 'و لتغربلن غربلة...'
زمان ثبت: 1387/09/30 11:11:16 زير موضوع: تاملات
رفعت اگر خواهي بيا -مصاحبه سيد مجتبي مجاهديان با دكتر عصام العماد
حضرت عيسى(ع) فرمود: «لَن يلج مَلَکوتَ السموات من لَم يولَد مَرَّتين; به ملکوت آسمان ها راه نمى يابد، کسى که دو بار زاده نشود» (صدر المتألهين، اسفار اربعه، ج 8، ص 307).دوشنبه 10/4/87 به سفارش يکي از ماهنامه هاي ديني ـ معرفتي کشور، قرار گفتگويي تخصصي پيرامون «مهدويت از نگاه وهابيت» با مستبصر دکتر عصام العماد داشتم. دکتر العماد چند سالي است که پس از تشرف به مذهب جعفري و در پي صدور فتواي تکفير ايشان توسط بزرگان وهابي، مجبور به جلاي وطن و توطن در ايران گرديده است. وي به همراه خانواده اش در بالاخانه اي نيمه قديمي، در پس کوچه يکي از خيابان هاي اطراف ميدان امام خميني شهر مقدس قم با سطح زندگي اي پايين تر از حد متوسط و متعارف، روزگار مي گذراند! حقيقتاً در ابتداي ورود به منزل و مشاهده سطح زندگي ـ عزتمندانه اما ساده ـ ايشان از اين که ما ايرانيان ميزبان شايسته تري براي ميهمان تازه وارد خود نبوديم، احساس شرمندگي کردم. اگر چه سنّت و رويه تاريخي اعلام اماميه و علماي مکتب اهل بيت، همنوايي آنها با پايين ترين اقشار مردم بوده است اما نبايد از اين نکته تغافل ورزيد که تعهد حوزه هاي شيعي و شأن زعماي نيک انديش ام القراي جهان تشيع و وظيفه مراکز، نهادها و سازمان هاي علمي و فرهنگي که از فرآورده هاي فکري نخبگان ارزتزاق مي کنند، بايد بسيار فراتر از آن باشد که نسبت به تأمين مايحتاج متعارف معيشتي نخبگان بي تفاوت باشند! مجاهدان و رندان بلاکشي که نازپرودگي را رها کرده و شيوه عاشقي را به احسن وجه ادا نموده و هرگز به بهانه از دست رفتن تمام دنياي خود، چشم بر حقيقت نبسته و در سخت ترين شرايط از اظهار حق، کوتاه نيامدند! به ويژه دکتر عصام که در خانواده اي بزرگ و اصيل و از قرار معلوم متمول رشد کرده و خود از اوان جواني داراي قدر و قيمت ويژه اي در ميان اعراب سني بوده و در همان سن و سال از بزرگترين تئوريسين هاي وهابيت و اميد آينده آن فرقه به شمار مي رفت. و اما؛ دکتر عصام العماد يمني الاصل و 40 ساله (متولد 1968م) است. پدرش علامه علي يحيي العماد و عمويش شيخ «عبدالرحمن العماد» بزرگترين عالم سلفي و وهابي کشور يمن است. بستگان او از پيشقراولان تبليغ و تبيين وهابيت در يمن و منطقه هستند به طوري که علاوه بر پدر، عمو و عموزاده ها، دو خواهر او به نام هاي دکتر «بشري» و دکتر «هدي» العماد از اساتيد معروف دانشگاهاي وهابي يمن مي باشندعصام از شش سالگي وارد مدارس وهابيت شد و در حوزات علميه اين فرقه و ديگر مدارس تحصيل و در مدارس و مساجد وهابيت يمن به فعاليت مشغول شد. وي چند سال نزد شيخ «محمد اسماعيل العمراني» رهبر علمي وهابيت يمن که اخيرا فتوايي در وجوب کشتار شيعيان صادر کرده است، تلمذ نمود. البته دکتر عصام با حفظ احترام استادش، نامه اي محترمانه و مستدل در رد اين فتوا نگاشت و از شيخ العمراني جهت صدور اين فتوا گله کرد. از ديگر اساتيد او مي توان از قاضي «احمد سلامه» و شيخ «عبدالرزاق الشاحذي» از عالمان بزرگ وهابي يمن نام برد و نيز از شيخ «مقبل الوادعي» از سرسخت ترين دشمنان شيعه که کتاب «الحاد الخميني في ارض الحرمين» را نگاشته بود. عصام سپس براي ادامه تحصيل به عربستان سفر و در مقطع دکتري از دانشکده اصول الدين دانشگاه «امام محمد ابن عبدالوهاب» در رشته علوم حديث فارغ التحصيل شد. در دوران تحصيل در سعودي، به حلقه درس و محفل خصوصي مفتي اعظم وهابيت شيخ «ابن باز» راه يافت و از شاگردان برجسته و نخبه و آينده دار او شد. وي پس از فارغ التحصيلي به مدت چهار سال امامت جمعه و جماعت مساجد «باب القاع»، «الاسطي»، «هايل سعيد» و «الدعوه» را برعهده گرفت و در اين زمان کتب مهم وهابيت از جمله کتاب التوحيد محمد ابن عبدالوهاب را در اين مساجد و مدارس و در رأس آنها مسجد جامع تدريس کرد.وي در همين زمان تحت تاثير انديشه هاي سلفي ابن تيميه(قرن هشتم) در کتاب مشهور «منهاج السنه»، کتاب ضد شيعي«الصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» (همبستگي شيعه و فرق غالي) را در دو بخش به نگارش درآورد: بخش اول درباره مطاعن حضرت علي(ع) و بخش دوم عليه عموم شيعيان! هر چند خوشبختانه دکتر عصام قبل از انتشار اين کتاب، به تشيع دوازده امامي گرويد و هرگز کتاب مذکور منتشر نگرديد اما در ابتداي گفتگو با تأسف و ناراحتي بسيار از نگارش اين کتاب، برايم گفت: « از راه دشمني با امام علي (ع) به دوستي با حضرت رسيدم!».دکتر عصام متخصص در علوم حديث و رجال و تاريخ اسلام و فرق اسلامي است و کارشناس برجسته جنبش هاي اسلامي معاصر و شيفته شخصيت هاي پيشروي چون شهيد سيد محمد قطب و از علاقمندان انديشه وراني چون علامه محمد غزالي مصري (انديشمند معاصر و منتقد علمي وهابيت که از آنها به «العقل الصحراوي؛ انديشه باديه نشين» تعبير نموده است) مي باشد. وي پس از استبصار، با نوشتن کتاب هاي پربار استدلالي و نقد از درون بنياني ترين انديشه هاي تکفيري وهابيت، و با برگزاري مناظرات متعدد (ماهواره اي، حضوري و مکتوب) با سران فرق مکتب خلفاء، بالاخص فرقه وهابيت، موفق به هدايتگري صدها و بلکه هزاران جوان جوياي حقيقت به مکتب اهل بيت شد که از جمله آنها مي توان از برادر، خواهر زاده و سه تن از خواهرانش که هم اکنون در شهر قم مشغول به تحصيل علوم ديني هستند، نام برد.يکي از مهمترين مناظرات ايشان با «شيخ عثمان الخميس»رهبر وهابيت کويت و عالمترين علماي زنده وهابي است که در طول يک سال و از طريق ماهواره صورت گرفت و سپس در يک جلد 869 صفحه اي وزيري، به نام «الزلزال» چاپ و منتشر شد. پس از اين مناظرات که بااستقبال بسيار جوانان جهان عرب مواجه شد، برخي از جرائد کشورهاي عربي نتيجه اين گفتگوها را چنين اعلام کردند: «هزيمه فاضحه لشيخ الوهابيه في الکويت؛ شکست مفتضحانه شيخ وهابيت کويت» (جريده صوت آل البيت في مصر، العدد السابع و العشرون). اين کتاب مي تواند منبع کارآمد و به روز براي اهل تحقيق باشد. از ديگر آثار وي مي توان به کتاب «نقد الشيخ محمد ابن عبدالوهاب من الداخل» (نقد شيخ محمد ابن عبدالوهاب از درون) و نيز کتاب «المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين» اشاره کرد که نويسنده در اين اثر مي کوشد به اين پرسش پاسخ دهد که چگونه مي توان مذهب تشيّع را به وهّابيان ارائه نمود؟ اين نوشته توسط مصطفي اسکندري به فارسي ترجمه و به نام «گفتگوي بي ستيز؛ گامي به سوي تفاهم» در 144 صفحه از سوي انتشارات دارالغدير منتشر گرديد. نويسنده در «گفتگوي بي ستيز» روشي نو را در بحث با وهابيان به منظور گرويدن آنها به تشيع پي مي ريزد. وي با توجه به شناخت عميق خود از وهابيت، توجه به سه مرحله هرمي را در عرضه مکتب اهل بيت به وهابيان خاطر نشان مي کند؛ مرحله اول: شناخت وابستگي و پيوند مذهب اماميه است (که در اينجا دو عامل اصلي اشتباه وهابيان در همسان پنداشتن شيعه و غلاه را مورد بررسي قرار مي دهد.)، مرحله دوم: شناخت موشکافانه مذهب اماميه است(که در اين بخش چهار حقيقت مهم يعني الوهيت و پيامبري، شريعت، اهداف و اصطلاحات اماميه مورد تحليل قرار مي گيرند)و مرحله سوم: شناخت ريشه اي مذهب اماميه است(که چهار نکته اساسي مکتب اهل بيت يعني منابع، امامت، هويت و حقيقت اماميه و دلايل پيدايش آن مورد کنکاش قرار گرفته است.) مطالعه اين اثر قويم و در عين حال مجمل را ـ به خصوص ـ به جوانان پيشنهاد مي کنم. دکتر عصام در اثناي گفتگو با بنده در باره مهدويت از ديدگاه وهابيت ـ که انشاءالله به زودي توسط آن ماهنامه چاپ و منتشر مي شود ـ به نکات در خور تأمل بسياري اشاره کرد از جمله:همه فرق و مخصوصاً فرقه وهابيت مي دانند که آينده از آن شيعه دوازده امامي است؛ اما دليل عدم پذيرش آنها اين نکته است که اعتقاد به مهدويت با اعتقاد به ولايت علي بن ابي طالب گره خورده است. مشکل عمده وهابيت در سرسختي و لجاجت در پذيرش مهدويت علي رغم تأکيد و تصريح فراوان نصوص و منابع دست اول آنها بر اصل و فروع مهدويت، عناد آنان با علي ابن ابيطالب و ولايت اهل بيت است! وهابيون چون نمي خواهند در مسئله ولايت، از اولياء الله تمکين کنند، ساده ترين راه را در پاک کردن صورت مسئله ديدند و راه انکار مهدويت را در پيش گرفتند. وهابيت به شدت از آينده بيمناک است و از همين رو است که بيش از هزار رساله دکتري در دانشگاه هاي عربستان سعودي بر ضد مکتب اهل بيت و در تکفير تشيع نوشته و دفاع شده است!!شيعه و جمهوري اسلامي بايد بداند که الآن طيف قابل توجهي از علماي معقول و جوياي حقيقتي در مراکز وهابيت در حال رشدند که قابل انعطاف و تعامل مي باشند. گام بزرگي که اينان جديدا در مسئله مهدويت برداشتند و پيروزي مهمي را براي تفکر اماميه به ارمغان داشت، اين بود که 39 نفر از بزرگان علماي وهابي بر اساس همان نصوص مصرح موجود در منابع روايي خود، فتوايي صادر کردند که حضرت امام المهدي(عج) امام دوازدهم است و در پي اين فتوا هزاران نفر از وهابيت، شيعه شدند و آن 39 نفر ـ جز يک نفرشان ـ علي رغم فشار زيادي که برآنها وارد آمد، از اين اظهار عقيده دست برنداشتند.دکتر بهترين و شيرين ترين خاطره اش را بدون تأمل، اقرار به ولايت امير المومنين دانست و آن را نه به اراده خود، که به عنايت و کرامت اهل بيت نسبت داد در چشم دلبر بين ما کوته بود عرش عُلا رفعت اگر خواهي بيا در قامت مولا ببين(کمالي)در پايان پيشنهاد اين کمترين به همه دوستان بصير است که براي استفاده بيشتر فضاي مجازي از برکات مکتب اهل بيت، پايگاه دکتر عصام العماد را به آدرس: www.esamalemad.com در وب سايت هاي خود لينک کنيم. والحمد لله اولاً و آخراً
زمان ثبت: 1387/09/26 23:47:15 زير موضوع: تاملات
بُعد دوم؛ تخريب احمدي نژاد از نظر هربرت ماركوزه
وحيد يامين پورهرچند رسانه ها آمال خود را در تنظيم ذهن مخاطبان و اقناع آنان دنبال مي كنند ولي گاهي استراتژي هاي رسانه اي آنگونه كه انتظار مي رود، به نتيجه نمي رسد. از آن جمله اينكه از همان آغاز به كار دولت نهم، مخالف خوانان و ورشكستگان سياسي بر طبل بي كفايتي دولت كوفتند و دولت احمدي نژاد را به رفتارهاي عجولانه و تصميم هاي كارشناسي نشده، متهم كردند.در بررسي سنگ اندازي هاي رقيبان سياسي در مسير دولت اسلامي 2 بعد قابل تفكيك است. بعد اول در واكاوي شبكه ها و باندهاي متضرر از دولت نهم قابل بحث است. اين مسئله چنان پيچيده نيست كه بتوان با پوشش هاي رسانه اي اذهان را از آن منحرف كرد. حاكميت مطلق و بي مزاحمت يك طيف سياسي در مدت نزديك به 20 سال، انواع ويژه خواري ها و سوءاستفاده از منابع و سرمايه هاي ملي و اعتبارات دولتي و در نتيجه تشكيل ارتباطات شبكه اي اقتصادي را موجب شده است. انتخابات سوم تير 84 در حقيقت به هم ريختن نظم فاسد شبكه هاي اقتصادي است. تحول و ساختارشكني هاي دولت نهم در بدنه اجرايي كشور شايد مهمترين و جدي ترين رسوب زدايي در تاريخ پس از انقلاب است. هرچند اينان با قدرت سياسي و اقتصادي انباشته شده و ارتباطات بين المللي نامشروع بطور هماهنگ به اهرمي براي كارشكني و سنگ اندازي در مسير دولت نهم تبديل شدند. مي توان گراني مسكن، تورم غير منطقي در چند كالاي مورد نياز عموم مردم، موانع اصلاحات در حوزه نفت و پتروشيمي و مواردي از اين دست را در همين راستا تحليل كرد.اما بعد ديگر سنگ اندازي در راه دولت آنروي سكّه شبكه هاي فوق الذكر است. رسانه ها حيثيت و هويت خود را در آزادي و عدم تعلق به قدرت و گروه هاي سياسي معنا مي كنند. حتي اگر چنين نباشد، اظهار چنين علاقه اي را برنمي تابند. اما سالهاي اخير ايران دوران اين رسوايي در عرصه رسانه هاست. عجيب است كه ارگان مطبوعاتي جناح چپ كلاسيك (مدافعان سنتي حقوق كارگران و يقه آبي ها و مناديان عدالت اجتماعي) كه هميشه پنجه در پنجه اقتصاد سرمايه داري و تكنوكرات هاي فربه و ايدئولوژي ستيز بوده اند، در سياست كنوني ايران به متحدان استراتژيك آنان بدل شده اند! شعارهاي عدالت طلبانه را رها كرده اند و براي از دست رفتن فرصت ها (بخوانيد فرصت طلبي ها)ي سرمايه سالارانه سينه مي زنند! شايد تحليلگران خارجي از اين همه چرخش سياسي پارادوكسيكال سرگيجه گرفته باشند كه روزي درگيري هاي هتاكانه چپ و راست را ديده اند و امروز شاهد ماجراي غريب سخنگويي يكي براي ديگري و پدرخواندگي ديگري براي آن يكي است.در فرآيند تخريب دولت، رسانه ها و روزنامه هاي اينچنيني مديريت بعد ديگري از سنگ اندازي و يأس پراكني را بر عهده دارند. رسانه هايي كه بايد منادي و نماد آزادي بيان باشند، با به دست گرفتن سنگ دگماتيسم و جزم انديشي، امكان تحول در رويكرد و تصميم هاي مديريتي را به دولت نمي دهند. ولي به راستي چرا اينچنين است؟هربرت ماركوزه -انديشمند آلماني- به اين پرسش مهم اينگونه پاسخ مي دهد: «جامعه موجود (شبكه هاي بورژوا) با افكار و عقايد يكسره مخالف خود در صورتى تسامح مى ورزد كه اين عقايد به عرصه عمل تسرى پيدا نكند... در جامعه ليبرال كاملاً استقرار يافته انگلستان و ايالات متحده، آزادى بيان و تأليف حتى به تندروترين دشمنان جامعه اعطا مى شود، مشروط به اينكه آنان از كلمه به عمل و از گفتار به كردار عبور نكنند.»هربرت ماركوزه براي اين شيوه از تسامح و آزادي فريبكارانه و اغفال كننده نام 'تسامح سركوبگر' را انتخاب مي كند. در حقيقت، روش تسامح سركوبگر چيزي جز سرگرمي هاي فكري و لفاظي هاي آكادميك را در مخالفت با سرمايه داري مدرن و تكنوكراسي خُرد كننده برنمي تابد. اگر روزي كسي قدم در اجرايي كردن تئوري هاي ضد سرمايه داري و عدالت محورانه بردارد، هيچگونه تسامحي با او نخواهد شد چراكه امنيت سياسي و اقتصادي شبكه هاي فساد رسوب كرده در جامعه را برهم خواهد زد.ماركوزه مي افزايد:«در جامعه موجود، افراد ديگر توان تشخيص مصالح راستين خود را از دست داده و كاملاً فسخ شده اند. بنابراين، قاعدتاً بايستى گروهى از روشنفكران مصالح آنان را بازشناسى كنند.»روش اقتصاد سرمايه سالارانه، اغفال اقتصادي و ايجاد احساس رفاه كاذب است. در اين روش، رسانه ها به جاي مردمان مي انديشند و روشنفكران به عنوان سواركاران مركب رسانه، وظيفه حفاظت از شبكه هاي فساد اقتصادي را بر عهده دارند.ژورناليسم، مهمترين محمل تسامح سركوبگر است. بسياري از روزنامه هاي اكنون ايران، به اسم آزادي بيان عملاً امكان آزادي انديشه را از ديگران گرفته اند. دولت نهم و شخص احمدي نژاد از انجا كه شيوه ديگري از انديشه را به طور قاطع در عمل پياده مي كند، از دايره تسامح سرمايه سالاران خارج مي شود. آزادي بيان و تسامح و تساهلي كه به عنوان شعار گفتمان مدرن شناخته مي شود، فقط در صورتي رعايت مي شود كه تفكر و گفتمان ديگري هوس نكند، آراء خود را از گفتار به كردار منتقل كند چراكه ارزش هاي مدرن، ارزش هاي مطلق انگاشته مي شوند و شبكه ها و باندهاي ثروت و قدرت، ادامه حيات خود را در گرو حفظ اين روش مي دانند.از اين رو، انتظار رعايت انصاف و عدالت از جانب اين روزنامه ها عبث و بي معناست. چراكه اينان حيات خود را در معرض خطر مي بينند و 'الغريق يتشبّث بكلّ حشيش'، فرومانده مردم به گرداب در/ زند چنگ در هر گياه ناگزربه عبارت ديگر تخريب دولت از جانب شبكه هاي رسانه اي متّصل به باندهاي رسوب كرده اقتصادي و سياسي نه يك بداخلاقي سياسي يا خطاي اخلاقي كه يك اقدام حياتي براي نجات خود است.
زمان ثبت: 1387/09/26 19:39:25 زير موضوع: تاملات
| | Programming by Smarten.Blogfa.Com | روز وصل ، فرهنگي اجتماعي مذهبي اخلاقي | کانون انديشه اسلامي جوانان دزفول |